آمده است ، ردّ مىشود ، آنجا كه « النهايه » مىنويسد : از همين مورد است حديث عمر كه در آن آمده است : « عمر بر عبقرى سجده مىكرد » . و گفته شده است كه عبقرى ، پارچهء ابريشمى يا بساط گلدار يا طنفسهء ضخيم مىباشد .
« فحل » ، حصيرى است كه سياه و كهنه شده باشد . در « النهايه » آمده است :
فحل ، حصيرى است كه از شاخ و برگ فحال خرما بافته مىشود . « فحال » همان خرماى نر است كه به وسيلهء آن ، عمل تلقيح انجام مىشود ، بنا بر اين ، به طور مجازى ، حصير را فحل ناميدهاند .
« مسح » ، ( با كسرهء ميم ) پلاسى است كه از مو ( موى بز ) بافته مىشود و شايد به صورت مجازى و عام بر بساط هم اطلاق گردد .
« درنوك » ، پردهاى كركدار است و جمع آن « درانك » مىباشد . در اين مورد حديثى از ابن عبّاس نقل شده است كه عطاء مىگويد : همراه وى و بر روى « درنوكى » كه تمام خانهء او را مفروش ساخته بود ، نماز خوانديم « 1 » .
شايد اين دسته از مجتهدين و فقها ، ميان نماز خواندن بر روى فرش و لباس و سجده كردن بر آنها فرقى نگذاشتهاند .
و يا شايد آنان عمل و سيرهاى را مشاهده كردند ولى توجّهى به اين نكته ننمودند كه اين عمل ، در حال اضطرار واقع شده است ؛ اضطرارى كه مجوّز انجام آن عمل بوده است .
و يا اينكه سجدهء بر حصير يا خمره يا بساطى كه از شاخ و برگ خرما ساخته شده را مشاهده كرده و ساير چيزها را به اينها قياس كردند بدون اينكه توجّهى به فرق ميان گياه و غير آن داشته باشند ، چنان كه زهرى در جواز سجده بر طنفسه به
هامش
( 1 ) - قال عطاء : « صلّينا معه على در نوك قد طبّق البيت كلّه » . در أقرب الموارد آمده است : « درموك » ، طنفسهاى است مثل در نوك ( با نون )