تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسير في الإسلام (حقوق مخاصمات مسلحانه در اسلام (فارسى) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
كنند . . . پس اگر آنان را شكست داديد فراريانشان را مكشيد و زخميانشان را به قتل نرسانيد عورتى را عريان نسازيد و كشته‌اى را مثله نكنيد « 1 » . 49 . در جنگ نهروان على عليه السّلام چهارصد نفر از سپاهيان دشمن را كه نيمه جان بودند يافت و به خانوادهء آنها تحويل داد و آنان را به قتل نرسانيد . و هنگامى كه به كوفه وارد شد ، بردگان آنها را به اهلشان مسترد كرد ، امّا مشك‌ها و ظروف و سلاح و چارپايان و جنگ‌افزار را ميان ياران خود تقسيم كرد « 2 » . 50 . على عليه السّلام در صفين به عبداللَّه بن بديل خزاعى فرمود : « اى ابا علقمه بر دشمن شبيخون مزن و بر مجروحان آزار مرسان و دنبال فراريشان مباش « 3 » » . 51 . عوانه گويد : على عليه السّلام فرمود : « با مردم بصره به روش پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله درباره اهل مكه رفتار كردم « 4 » » . 52 . على عليه السّلام فرمود : « مجروحى كشته نشود و اسيرى به قتل نرسد و فرارىاى دنبال نگردد « 5 » » . 53 . عرفجه به نقل از پدرش گويد : پس از آن كه على عليه السّلام با اهل نهروان جنگيد ، در لشگرگاه آنها گردش كرد . پس هر كس از خوارج چيزى از آن‌ِخود در سپاه اميرالمؤمنين عليه السّلام مىيافت برمىداشت چنان كه فقط ديگى باقى ماند . بعدا ديدم كه آن را نيز برداشته‌اند . « 6 »
هامش
( 1 ) . « لاتقاتلوا القوم حتى يبداوكم . . . فاذا هزمتموهم فلا تقتلوا لهم مدبراً و لاتجيزوا على جريح و لاتكشفوا عورة و لاتمثلوا بقتيل » البحار ، ج 8 ، چاپ كمپانى ، ص 574 به نقل از الكافى و شرح نهج‌البلاغه ابن ابى الحديد . و ص 577 به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد . ( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 375 . ( 3 ) . « يا ابا علقمه : لاتبيت القوم و لاتذفف على جريح و لاتطلب هاربهم » انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 331 . ( 4 ) . « سرت فى اهل البصرة سيرة رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله فى اهل مكه » . انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 373 . ( 5 ) . « لا يذفف على جريح و لا يقتل اسير و لا يتبع مدبر » كنزالعمال ، ج 4 ، ص 303 . ( 6 ) . السنن الكبرى ، ج 8 ، ص 183 به نقل از ابىشهاب و سفيان به نقل از الشيبانى و او به نقل از عرفجه و او به نقل از پدرش و نيز ر . ك : تاريخ بغداد ، ج 11 ، ص 3 ؛ المصنف ابن ابى شيبه ، ج 15 ، ص 332 ؛ المصنف عبدالرزاق ، ج 10 ، ص 122 و در حاشيه آن به نقل از سنن سعيد بن منصور ، ج 3 ، ص 339 .