« السبى » از سبى العدو مشتق است ؛ از باب « ضرب » ؛ يسبيه سبياً و سباءً ؛ أسره يعنى : او را دستگير كرد . و خداوند فلانى را سبى كرد يعنى او را از وطن آواره ساخت . « 1 » و غالباً اسارت در مورد مردان ، و سبى در مورد زنان به كار مىرود . لذا شاعر با توجه به اين فرق گويد :
فعادُوا بِالْغَنائِم حافلاتً * وَ عُدْنا بالُاسارى وَ السَبايا
آنان با غنائم فراوان بازگشتند ولى ما همراه اسارى ( اسيران مرد ) و سبايا ( اسيران زن ) بازگشتيم .
منظور و هدف شاعر از اين جا معلوم مىشود كه أسارى را در مقابل سبايا به كار برده است كه دال بر اين است كه مراد وى از دو واژه ، دو معناى متفاوت است نه يك معنى و گرنه لزومى نداشت دو واژه ذكر كند ، بلكه يك كلمه براى بيان مقصود كافى بود .
البته « سبى » به حسب استعمال اعم از اسير است ؛ چرا كه به برگرفتن چيزى كه نياز به بستن ندارد « سبى » گفته مىشود مانند ذرارى [ كودكان ] .
امّا آن چه كه در قرآن آمده است ، همان كلمه أسير است نه سبى ؛ خداوند مىفرمايد : « فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأسِرُونَ فَرِيقاً / گروهى را به قتل مىرسانديد و گروهى را اسير مىكرديد « 2 » » .
و نيز مىفرمايد : « ما كانَ لِنَبِىٍّ أنْ يَكُونَ لَهُ أسْرَى حَتىَّ يُثْخِنَ فِى الأَرْضِ / هيچ پيامبرى حق اسير گرفتن ندارد مگر آنكه كاملًا بر دشمن پيروز گشته و جاى پاى خود را در زمين محكم كرده باشد « 3 » » . و نيز فرمود : « وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ على حُبِّهِ
هامش
( 1 ) . همان . اسير به كسى گويند كه در زندان بازداشت است و نيز به كسى كه در جنگ به اسارت گرفتهمىشود ، اطلاق مىگردد . امّا اگر بطور مطلق گفته شود ، دسته دوم به نظر مىآيد . احكام گاهى بين هر دو مشترك و گاهى مخصوص دسته دوم است . و مراد ما در اين نوشته دسته دوم است .
( 2 ) . احزاب / 26 .
( 3 ) . انفال / 67 .