مدت مقرّر عمر براى نگهبانى آدمى بس است ( كه تا سر نرسد آدمى از دنيا نرود ) .
63 / 27 -
لكلّ أجل كتاب . 5 / 10 هر أجل و مدتى را ( از مرگ و غير آن ) نوشتهاى است ( كه قلم تقدير بر آن رقم خورده ) .
64 / 28 -
لكلّ أجل حضور . 5 / 12 هر مرگى را حضورى است ، و سرانجام روزى فرا رسد .
65 / 29 -
من راقب أجله قصّر أمله . 5 / 193 كسى كه نگران مرگش باشد آرزويش را كوتاه گرداند .
66 / 30 -
لكلّ أحد سائق من أجله يحدوه . 5 / 20 أجل و مرگ هر يك از انسانها رانندهاى است كه او را به سوى مرگ مىراند و به جلو مىبرد .
67 / 31 -
لو ظهرت الآجال لافتضحت الآمال . 5 / 112 اگر مرگها آشكار گردد آرزوها رسوا شود .
68 / 32 -
لو فكّرتم في قرب الأجل و حضوره لأمرّ عندكم حلو العيش و سروره . 5 / 114 اگر در نزديكى مرگ و فرا رسيدن آن انديشه مىكرديد قطعا شيرينى زندگى و خوشى آن در كام شما تلخ مىشد .
69 / 33 -
لو رأيتم الأجل و مسيره لأبغضتم الأمل و غروره . 5 / 114 اگر سر رسيد مرگ و مسيرش را ببينيد آرزو و فريبكارى آن را دشمن و مبغوض مىداريد .
70 / 34 -
من استقصر بقاءه و أجله قصر رجاءه و أمله . 5 / 375 كسى كه ماندن در دنيا و أجل خود را كوتاه بداند ، اميد و آرزويش كوتاه شود .
71 / 35 -
من الآجال انقضاء الساعات .
6 / 9 گذشتن ساعتها از فرا رسيدن زمان مرگ خبر دهد . « 1 »
هامش
( 1 ) - شاعر پارسى زبان گويد :تك تك ساعت چه گويد گوشدار * گويدت بيدارباش اى هوشيار