خود نرساند . « 1 »
1336 / 29 -
الجاهل يستوحش ممّا يأنس به الحكيم . 2 / 44 نادان ، وحشت كند از آنچه حكيم و فرزانه بدان انس گيرد .
1337 / 30 -
الجاهل لا يعرف العالم لأنّه لم يكن قبل عالما . 2 / 45 جاهل ، عالم را نمىشناسد زيرا او پيش از آن عالم نبوده ( و اين دوره را نگذرانده ولى عالم به عكس او است ) « 2 »
1338 / 31 -
الجاهل لا يعرف تقصيره و لا يقبل من النّصيح له . 2 / 54 نادان ، تقصير و خطاى خود را نشناسد و نصيحت خير خواه خود را نپذيرد .
1339 / 32 -
الجهل مطيّة شموس من ركبها زلّ و من صحبها ضلّ . 2 / 93 نادانى ، مركب چموشى است كه هر كس سوار آن شود بلغزد ، و هر كس همراهش رود گمراه شود .
1340 / 33 -
الجهل بالفضائل من أقبح الرّذائل . 2 / 121 نادان بودن به فضيلتها و كمالات ، از زشتترين پستىها و فرومايگىهاست .
1341 / 34 -
الجاهل صخرة لا ينفجر ماؤها و شجرة لا يخضرّ عودها ، و أرض لا يظهر عشبها . 2 / 129 نادان « صخرة » و سنگ سختى است كه آبى از آن نجوشد ، و درختى است كه چوب آن سبز نشود ، و شورهزارى است كه گياهى در آن نرويد .
1342 / 35 -
الجاهل ميّت بين الأحياء .
2 / 143 نادان مردهاى در ميان زندگان است .
هامش
( 1 ) - يعنى حدّ اعتدال ندارد .
( 2 ) و اين تذكّر بسيار ارزندهاى است براى عالمان و دانشمندان كه از برخورد جاهلانهء جاهلان رنجيده خاطر نشوند ، چون او هيچ گاه عالم نبوده كه قدر علم را بداند تا اين گوهر ارزنده را به سنگ جهل و نادانى نشكند ، به گفته آن شاعر « قدر زر زرگر شناسد قدر جوهر جوهرى » و جملهء آخر حديث معروفي نيز كه از رسول خدا ( ص ) روايت شده كه فرمود : « ثلاث من لم يكن فيه لم يتمّ له عمل : ورع يحجزه عن معاصى اللَّه عزّ و جلّ ، و خلق يدارى به النّاس ، و حلم يرد به جهل الجاهل » ناظر به همين معنى است به شرحى كه در چهل حديث ، ج 2 ، ص 157 به بعد ذكر كردهايم .