* نظر جناب آخوند در اين مسئله چيست ؟
از نظر صدر المتألهين پيروى كرده مىفرمايد : درست است كه هريك طلب انشائى و حقيقى فردى از طلب هستند ، لكن كلمهء ( طلب ) حقيقتا بر طلب حقيقى اطلاق مىشود .
به عبارت ديگر : اين طلب حقيقى است كه واقعا فردى از طلب است ، و كلمهء ( طلب ) ، بدون قيد و پسوند برآن حمل شده ، گفته مىشود : الطلب الحقيقى طلب .
امّا : همين كلمهء ( طلب ) ، بدون قيد و پسوند بر طلب انشائى ، به صورت شايع حمل نمىشود .
بلكه نيازمند به قيد است . فى المثل گفته مىشود : الطلب الانشائى ، طلب انشائى لا طلب مطلقا و بلا قيد .
* با توجّه به مطالبى كه گفته شد چه سؤالى در اينجا مطرح است ؟
اين سؤال كه آيا لفظ ( امر ) براى خصوص طلب حقيقى وضع شده است ؟ و يا براى خصوص طلب انشائى ؟ و يا براى هريك بطور علىحده ؟ و يا براى كلى و قدر جامع ميان آن دو يعنى مطلق الطلب ؟
* مراد از ( الظاهر انّ الطلب الذى يكون هو معنى الأمر ، ليس هو الطلب الحقيقى . . . ) چيست ؟
پاسخ جناب آخوند ( ره ) است به سؤالات فوق مبنى بر اينكه : آن طلبى كه به حسب لغت ، معناى امر مىباشد ، همان طلب انشائى است و نه طلب حقيقى .
به عبارت ديگر : لفظ ( امر ) براى خصوص طلب انشائى وضع شده است ، و در اثبات اين مدّعى بوسيلهء لفظ ( الظاهر ) به ظهور و متفاهم عرفى استناد كرده است . لذا مىفرمايد : انّ الطلب ، ليس هو الطلب الحقيقى ، بل الطلب الانشائى .
* مراد از متفاهم عرفى چيست ؟
دو دليل تبادر و صحّت سلب است . اگرچه اين دو دليل را نياورده است .
* تبادر چگونه مثبت مدّعا در اين مقام است ؟
1 - وقتى واژهء ( امر ) بدون قرينه و به نحو اطلاق استعمال شود ، از آن طلب انشائى به ذهن متبادر مىشود .
2 - تبادر علامت حقيقت بودن است .
پس : لفظ ( امر ) حقيقت است در طلب انشائى .
به عبارت ديگر : تبادر دليل بر اين است كه : ( امر ) به معناى طلب حقيقى نيست ، بلكه مفهوم ( امر ) طلب انشائى است ، و لذا به محض اينكه انشاء محقّق شود ، عنوان امر نيز محقّق مىشود .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٤