تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
وسيله ممكن است نگذارد كار بجنگ و خونريزى بكشد ) . چون عبيد اللَّه اين نامه را خواند گفت : اين نامهء خيرخواهى دلسوز بر مردم است ( و در صدد بود اين پيشنهاد را بپذيرد ) شمر بن ذى الجوشن لعنه اللَّه ( كه در مجلس بود ) برخاست و گفت : آيا اين سخن را از حسين مىپذيرى اكنون كه بسرزمين تو آمده و پهلوى تو است ؟ به خدا اگر از اين سرزمين ( بسلامت ) برود و دست در دست تو نگذارد هر آينهء نيرومندتر گردد و تو ناتوانتر خواهى شد ، پس اين پيشنهادهاى او را مپذير زيرا اين كار نشانهء سستى است ولى از او بپذير كه خود و پيروانش به حكم تو گردن نهند آنگاه اگر تو آنان را كيفر كنى تو بدان سزاوارتر خواهى بود ، و اگر از ايشان درگذرى و عفو كنى آن هم بدست تو است ! ابن زياد گفت : خوب پيشنهادى كردى و تدبير همين است كه تو گفتى ، اين نامه كه مىنويسم بنزد عمر بن سعد ببر كه بايد بر حسين و پيروانش پيشنهاد كند كه تن به حكم من دهند ، پس اگر بدان تن دادند آنان را زنده بنزد من فرستد ، و اگر سرباز زدند بايد با ايشان بجنگد ، اگر عمر بن سعد اين كار را انجام دهد تو فرمانبردار او باش و از دستورش پيروى كن ، و اگر جنگ را نپذيرفت تو امير و فرمانده لشكر باش و گردن عمر بن سعد را بزن و سر او را براى من بفرست ، و نامهء بعمر بن سعد نوشت : كه من تو را بنزد حسين نفرستاده‌ام كه خود را از جنگ با او باز دارى و با او بمسامحه رفتار كنى ، و نه براى اينكه آرزوى سلامت و زندگى براى او داشته باشى ، يا عذر براى او بتراشى و در بارهء او پيش من وساطت كنى ، بنگر ببين اگر حسين و همراهانش بدان چه من در بارهء ايشان حكم كنم تن دهند و تسليم آن گردند ايشان را بنزد من بفرست ، و اگر نپذيرند بر آنان هجوم آور تا ايشان را بكشى و مثله كنى چون سزاوار آن هستند ، چون حسين كشته شد اسب بر سينه و پشت او بتازان زيرا كه او سركش و ستمكار است ، و نه پندارم
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 90 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى