از راه بيكسو شديم ، و چون كه ديدند ما راه را كج كرديم آنان نيز راه خود را بسوى ما كج كردند ، و گويا سرهاى نيزهء ايشان چون پرندهء يعسوب بود ( مترجم گويد : « يعاسيب » جمع « يعسوب » است و مقصود از آن درينجا پرندههائى است كوچكتر از ملخ كه داراى چهار پر بسيار نازك است ، و دم باريك و درازى دارد ، و بيشتر در روى آب پرواز مىكند و دم خود را بر آب مىزند ، و عرب چيزهاى باريك را بدم آن حيوان يا خود آن تشبيه ميكنند ) و پرچمهاى آنان گويا بالهاى پرندگان بود ، پس آنان براى بچنگ آوردن آن پناهگاه بسوى ذى حسم پيشى گرفتند ، و ما از آنان پيشى جسته آن مكان را در تصرف خويش درآورديم ، حسين ( ع ) دستور داد خيمهها و چادرها را در آنجا برپا كردند ، و آن لشكر رسيدند و نزديك هزار نفر سوار بودند همراه حر بن يزيد تميمى ، پس بيامد تا با لشكر خود در گرماى طاقت فرساى نيمه روز در برابر حسين ( ع ) ايستاد ، و حسين ( ع ) با ياران خود عمامهها بر سر بسته شمشيرها را به گردن آويزان نموده بودند ، حضرت ( كه آثار تشنگى در لشكر حر ديد ) بجوانان خود فرمود : اين مردم را آب دهيد و سيرابشان كنيد ، و دهان اسبانشان را نيز تر كنيد ، پس چنان كردند ، و پيش آمده كاسهها و جامها را از آب پركرده نزديك دهان اسبها ميبردند و همين كه سه دهن يا چهار يا پنج دهن ميخوردند از دهان آن اسب دور ميكردند و اسب ديگرى را آب ميدادند تا همه را به اين كيفيت آب دادند ، على بن طعان محاربى گويد : من آن روز در لشكر حر بودم و آخرين نفرى بودم كه دنبال لشكر بدان جا رسيدم ، چون حسين ( ع ) تشنگى من و اسبم را ديد فرمود : راويه را بخوابان ( راويه به معناى شتر آبكش ، و به معناى مشك آب نيز آمده ، على بن طعان ) گويد : راويه پيش من به معناى مشك بود ( و مراد حضرت شتر آبكش بود ، از اين رو من مقصود او را نفهميدم ، امام ( ع ) كه متوجه شد من نفهميدم ) فرمود : اى پسر برادر شتر را بخوابان ، من شتر را خواباندم فرمود : بياشام من هر چه ميخواستم بياشامم آب از دهان مشك ميريخت ، حسين ( ع ) فرمود : سر مشك را به پيچان ، من ندانستم چه بكنم ، پس خود آن جناب برخاست و آن را پيچاند پس آشاميدم و اسبم را نيز سيراب كردم .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٧٩