تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
آشكار شد چنانچه در زمان حضرت عسكرى عليه السّلام مطلب بر من روشن و امام را شناختم ، كه نزد او ميفرستم و گر نه در آنچه دلخواه خودم است آن را خرج ميكنم ، و به مصرف خودم ميرسانم ؟ ! پس بعراق آمدم و خانهء در كنار شط اجاره كردم و چند روزى ماندم ناگاه پيكى آمد و نامهء آورد كه در آن نوشته بود : اى محمد نزد تو فلان اندازه مال بفلان نشان هست و تمام خصوصيات اموالى كه نزد من بود و بعضى از آنها را خودم هم نميدانستم نوشته بود ، پس من همه را به آن پيك تحويل دادم ، و چند روز ديگر به من سرى نزد ، من اندوهگين شدم ، پس نامهء ديگرى رسيد كه : ما تو را بجاى پدرت نصب كرديم ، پس خدا را شكر و سپاسگزارى كن . 2 - محمد بن ابى عبد اللَّه سيارى گويد : چيزهائى از طرف مرزبانى حارثى ( بناحيهء مقدسه ) رسانيدم كه در ميان آنها دست بند طلائى بود ، چون فرستادم همه پذيرفته شد و آن دست بند طلا به من برگشت و به من دستور دادند آن را بشكنم چون شكستم ديدم در ميان آن چند مثقال آهن و مس يا روى بود ، من آنها را جدا كردم و طلاى خالص را فرستادم پذيرفته شد . 3 - على بن محمد گويد : مردى از اهل عراق مالى نزد حضرت صاحب عليه السّلام فرستاد آن مال برگشت و براى او پيغام آمد كه حق پسر عموهايت را كه چهار صد درهم است از آن خارج كن ، و مزرعهء در دستش بود كه پسر عموهايش در آن شريك بودند و حق آنها را نگه داشته و نپرداخته بود ، و چون حساب كرد ديد حق همان چهار صد درهم است ، پس آن را جدا كرده بقيه را فرستاد و پذيرفته شد . 4 - قاسم بن علاء گويد : خدا چند پسر به من داد و من به امام زمان ( ع ) مىنوشتم كه در بارهء آنها
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 334 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى