و مانند اين روايات بسيار و در همين مقدار كه ذكر كرديم در انجام مقصود ما كفايت است ، زيرا عمده و مهم در باب امامت آن جناب همان دليلى است كه ( در باب 36 ) گفتيم و آنچه پس از آن بيان داشتيم تأكيدى بر آن مطلب است و اگر ذكر هم نميكرديم اخلالى بدان چه پيش از اين گفتيم نميرسانيد .
باب ( 39 ) در ذكر شمهاى از دلائل و معجزات حضرت صاحب الزمان ( ع ) :
1 - ابن قولويه ( بسند خود ) از محمد بن ابراهيم بن مهزيار روايت كند كه گفت : هنگامى كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام از دنيا رفت در بارهء امام پس از او شك كردم و نزد پدرم ( ابراهيم بن مهزيار ) مال زيادى ( كه مربوط به امام عليه السّلام بود ) جمع شده بود ، پس پدرم آن مال را برداشته سوار كشتى شد و من نيز براى بدرقه دنبالش رفتم در كشتى تب سختى كرد و گفت : پسر جان مرا بر گردان كه اين بيمارى مرگ است ، و به من گفت : نسبت به اين مال از خدا بترس ( و آن را از دستبرد ورثه و ديگران حفظ كن و به صاحبش برسان ) و وصيت خويش را به من كرد و پس از سه روز از دنيا برفت ، من با خود گفتم : پدرم چنين نبود كه وصيت بيجائى به من بكند من اين مال را ببغداد مىبرم ، و خانهء در كنار شط دجله اجاره ميكنم و هيچ كس را آگاه نمىكنم ، پس اگر چيزى ( در بارهء امامت ) بر من