6 - و از ابى عبد اللَّه بن صالح روايت كند كه آن حضرت را در برابر حجر الاسود ( در مسجد الحرام ) ديده در وقتى كه مردم براى بوسيدن آن كشمكش ميكردند ، و آن حضرت ( ع ) ميفرمود : به اين كار مأمور نشدهاند ! ( شايد مقصود اين باشد كه بچنگ زدن بدامان امام مأمورند ، و آن را رها كرده براى رساندن دست بحجر الاسود اين گونه كشمكش ميكنند ، يا مقصود اين است كه در چنين مزاحمتى دستور بوسيدن نيست بلكه بايد بدست اشاره كنند و بگذرند ) .
7 - و از ابراهيم بن ادريس روايت كرده از پدرش كه گفت : من حضرت مهدى ( ع ) را پس از رحلت حضرت عسكرى عليه السّلام ديدم در زمانى كه بزرگ شده و نزديك ببلوغ رسيده بود و دست و سرش را بوسه زدم .
8 - و از احمد بن نصر از قنبرى ( كه نسبش بقنبر خادم امير المؤمنين ( ع ) ميرسد ) روايت كرده كه گفت : نام جعفر بن على ( جعفر كذاب ) بميان آمد ، و قنبرى او را بد گفت ، من گفتم : جز او كسى نيست ؟ گفت : چرا ، گفتم : آيا تو او را ديدهاى ؟ گفت : او را نديدهام ولى ديگرى جز من او را ديده ، گفتم : آن ديگرى كه او را ديده كه بود ؟ گفت : همين جعفر دو بار او را ديده است .
9 - و از عمرو اهوازى روايت كند كه گفت : حضرت عسكرى عليه السّلام امام قائم عليهما السّلام را به من نشان داد و فرمود : صاحب و امام شما اين است .
10 - و از ابى نصر طريف خادم روايت كرده كه او نيز آن حضرت ( ع ) را ديده است .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٣٢