تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
بسوى ابو محمد متوجه شده فرمود : پسر جان براى خدا شكرى تازه كن كه در بارهء تو امرى تازه كرده . ( معنايش در حديث پيش گذشت ) . 6 - و از على بن مهزيار روايت كند كه گفت : به حضرت هادى عليه السّلام عرض كردم : اگر ( خداى نكرده ) - پناه به خدا - پيش آمدى شد ( و شما از دنيا رفتيد ) بكه پناه بريم ( و امام ما كيست ) ؟ فرمود : عهد من بسوى بزرگترين فرزند من يعنى حسن عليه السّلام است . 7 - و از على بن عمرو عطار روايت كند كه گفت : خدمت حضرت هادى رفتم و در آن وقت فرزندش أبا جعفر ( محمد بن على ) زنده بود و من گمان ميكردم كه امام پس از آن حضرت او است ، پس عرضكردم : قربانت گردم كداميك از فرزندانت مخصوص بامامت است ؟ فرمود : هيچ كدام را مخصوص ندانيد تا دستور من بشما برسد ، گويد : پس از آن براى آن حضرت نوشتم : امر امامت در كيست ؟ در پاسخ من نوشت : در بزرگترين فرزندانم ، و گويد : ابو محمد ( حسن عليه السّلام ) بزرگتر از ابى جعفر ( محمد بن على ) بود . 8 - سعد بن عبد اللَّه از گروهى از بنى هاشم روايت كند كه از آن جمله است حسن بن حسين افطس كه گويد : روزى كه محمد بن على از دنيا رفت ما در خانهء حضرت هادى بوديم و براى آن حضرت در صحن خانه فرشى گسترده بودند و مردم دور او نشسته بودند ، و تخمين زديم مردمى كه دور او بودند از بنى هاشم و بنى عباس و قريش حدود صد و پنجاه نفر بودند غير از غلامان و ساير مردم ، ناگاه حضرت