مزاحم بن حريث بجنگ با او بيرون آمده گفت : من بر آئين عثمانم ، نافع به او گفت : تو بر آئين شيطان هستى و بر او حمله كرده او را بكشت .
پس عمرو بن حجاج بمردم فرياد زد : اى احمقان ( و بيخردان ) آيا ميدانيد با چه كسانى ميجنگيد شما با سواران و دلاوران كوفه جنگ ميكنيد ! با دليرانى ميجنگيد كه دست از دنيا شسته و تشنهء مرگند ؟
كسى تنها ( و جدا جدا ) بجنگ ايشان نرود ، زيرا ايشان اندكند و اندكى بيش زنده نخواهند بود ، به خدا اگر تنها شما سنگ بر ايشان پرتاب كنيد آنان را خواهيد كشت ، عمر بن سعد گفت : راست گفتى ، انديشه و تدبير همان است كه تو انديشيدهاى ، پس كسى نزد مردم بفرست بايشان دستور دهد تن بتن با اينان بجنگ نرود ، سپس عمرو بن حجاج با همراهانش از سمت فرات بر اصحاب حسين عليه السلام حمله كرد و ساعتى جنگيدند ، پس مسلم بن عوسجة اسدى رحمة اللَّه عليه در اين ميان به زمين افتاد ، و عمرو بن حجاج و همراهانش بازگشتند و گرد و خاك كه فرو نشست ديدند مسلم بر زمين افتاده پس حسين عليه السلام پيش او آمد و هنوز رمقى داشت ، و به او فرمود : اى مسلم خدايت رحمت كند ، « از ايشان است كسى كه گذراند پيمان خويش را و از ايشان كسى است كه انتظار كشد و تغيير و تبديلى نكردند » و حبيب بن مظاهر به او نزديك شده گفت : اى مسلم بسيار بر من ناگوار است به زمين افتادن و شهادت تو ، اى مسلم مژده گير ببهشت ، مسلم بآواز ضعيفى گفت : خدايت به نيكى بشارت دهد ، حبيب گفت :
اگر نبود كه همانا من خود ميدانم هم اكنون بدنبال تو خواهم آمد ، هر سفارش و وصيتى داشتى انجام آن را مىپذيرفتم ( و بر عهده ميگرفتم ) .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٠٧