و پاى چپش در ركاب گير كرده و پاى راستش به هوا رفت ، مسلم بن عوسجة پيش آمد و پاى راستش را با شمشير بزد و اسب به همان حال شروع بدويدن كرد و سر آن مرد را بهر سنگ و كلوخى ميكوبيد تا بدوزخ رهسپار شد و خداوند بىدرنگ او را به آتش دوزخ فرستاد .
( مترجم گويد : محدث قمى ( ره ) در منتهى الآمال سخن اين مرد را با تفاوت و اضافهء نقل كند و آن چنين است كه چون پيش آمد گفت : يا حسين يا حسين ! حضرت : فرمود : چه ميخواهى ؟ گفت :
مژده گير به آتش دوزخ ! حضرت فرمود : هرگز چنين نيست من بپروردگارى مهربان و شفيعى كه شفاعتش پذيرفته است وارد خواهم شد . . . تا به آخر داستان كه بدون تفاوت نقل كند ، ولى در دو نسخه ارشاد كه نزد اينجانب بود با آنچه در بحار و ناسخ از ارشاد نقل كنند و ديگر كتابها كه من دسترس داشتم هم چنان بود كه ترجمه شد ، و آنچه محدث قمى ( ره ) نقل كرده ظاهرتر است ، و سياق عبارت و قرينه موافق با آنست ، و چنان مىنمايد كه اين مرد جسارتى كرده كه بنفرين امام عليه السّلام دچار گشت و تنها به گفتن جملهء : « انى اقدم على رب كريم . . . » دل آن بزرگوار را اينسان به درد نياورده ، و اين بيان نيز با گفتار امام عليه السّلام مناسبتر خواهد بود ، ولى مدرك آن را آن مرحوم نقل ننموده است كه از چه كتابى حديث را به اين ترتيب ذكر كرده ) .
پس از اين جريان جنگ درگير شد و از دو طرف گروهى كشته شدند ، حر بن يزيد بلشگر عمر بن سعد حمله افكند و بشعر عنترة تمثل جست ( كه گويد ) :
پيوسته تير زدم بسفيدى رويش و به سينهاش تا حدى كه گويا پيراهنى از خون پوشيده بود ( اين شعر از معلقهء عنترة است كه يكى از معلقات هفتگانه است ، و در كتاب معلقه « ثغرة » بجاى « غرة » است و ثغره گودى زير گلو است ) .
در اين هنگام مردى از بنى حارث بمبارزهء حر آمد ، پس حر مهلتش نداده او را بكشت ، آنگاه نافع بن هلال ( از ياران سيد الشهداء عليه السّلام ) بميدان آمد و چنين ميگفت :
من پسر هلال بجلى هستم * من بر دين و آئين على عليه السّلام ميباشم
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٠٦