[ فصل ( 35 ) سخنان آن حضرت در مراجعت از جنگ صفين ]
و از سخنان آن حضرت عليه السّلام است آنگاه كه لشكريانش در جنگ صفين از برابر دشمن بازگشتند و معاويه با بر فراز كردن قرآنها آنان را گول زده از جنگ دست كشيدند ( فرمود ) : هر آينه شما كارى كرديد كه نيروى اسلام سست شد ، و توانائى از دست برفت ، و سستى و خوارى ببار آورد ، آنگاه كه شما برترى جستيد ، و دشمنتان از نابودى خود ترسيد و كشتار آنان را بنابودى كشانيد ، و درد جراحت را ( چشيده و ) ديدند ، قرآنها را بلند كردند و شما را به آنچه در آنها است خواندند ، تا اينكه شما را از خود باز دارند ، و جنگ ميان شما و خود را بريده و قطع كنند ، و از راه خدعه و نيرنگ شما را بدست پيش آمدهاى روزگار سپردند ، و شما اگر بر سر آنچه اينان ميخواهند گرد آئيد و آنچه درخواست ميكنند به آنان دهيد فريب خوردگانى بيش نيستيد . و به خدا سوگند از اين پس گمان ترقى و استقامتى در شما ندارم ، و نمىبينم كه شما بتدبيرى برسيد .
[ فصل ( 36 ) سخنان او پس از جريان حكمين و اختلاف مردم عراق ]
و از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه پس از نوشتن صلحنامه و قرار داد حكم ساختن و داورى نمودن دو تن از طرفين هنگامى كه مردم عراق در بارهء آن آمد و رفت مىكردند ( يا در آن باره اختلاف كردند ) فرمود : به خدا سوگند من به اين جريان راضى نشدم و دوست نداشتم كه شما نيز بدان تن در دهيد ، و چون دست برنداشتيد تا اينكه تن داديد من نيز راضى شدم و آنگاه كه راضى شدم شايسته نيست از آنچه پذيرفتهايم