تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
همانا من سپاس ميكنم خداوندى را كه معبودى جز او نيست ، و پس از حمد و ثناى الهى هر آينه خداوند حكم‌كننده‌ايست عادل « و دگرگون نكند ( خداوند ) آنچه را بگروهى است تا خودشان آن را دگرگون كنند ، و هر گاه خداوند بر گروهى بدى خواه پس براى آن باز گشتى نيست و جز او سرپرستى براى ايشان نيست » شما را آگاه كنم از جريان كار خود و آنان كه بسوى آنان رهسپار شديم از گروه مردم بصره و آنان كه بدانها پيوستند از قريش و ديگران كه با طلحة و زبير آمدند ، و پيمان‌شكنى كردند ، پس من همين كه از كار اين گروه و كسانى كه ببصره رفتند و رفتارى كه آنان با نماينده و فرماندارم در بصره انجام دادند آگاه شدم از مدينه برخاسته ( بدان سو رهسپار شدم ) تا اينكه به منزل ذى قار رسيدم ، در آنجا ( فرزندم ) حسن بن على و عمار بن ياسر و قيس بن سعد را ( بنزد شما ) فرستادم ، و از شما بواسطهء حقى كه خدا و رسول او و حقى كه خودم داشتم درخواست كوچ كردن بسوى بصره نمودم ، پس برادران شما شتابانه بسوى من روان شده تا بر من درآمدند ، من آنان را برداشته به راه افتادم تا به پشت بصره رسيدم ، و نخست بوسيلهء خواندن ( آنان ببازگشت و گذشت از كردار گذشته ) از جنگ پوزش خواستم و با حجت و برهان به پا خواستم و از لغزش و خطاى گذشته آنان كه سست شده و از دين بيرون رفته بودند چه آنان كه از قريش بودند و چه ديگران در گذشته ، آنان را ببازگشت از شكستن بيعت با من و پيمان خدا بر ايشان دعوت كردم ، و آنها نپذيرفتند جز اينكه با من و آنان كه همراه من بودند جنگ كنند و در گمراهى خود پافشارى كردند ، پس من ( كه چنين ديدم ) بجهاد و جنگ با ايشان اقدام كردم و خداى تعالى آنان كه كشته شدند از بيعت‌شكنان كشت ، و فراريان بديار خود گريختند ، و طلحة و زبير روى بيعت‌شكنى و نافرمانى خود كشته شدند ، و آن زن ( يعنى عايشه ) بر اينان نامبارك‌تر و ميشوم‌تر بود از ناقهء صالح ( كه ثمود آن را پى كردند ) پس