بپايان رسانيد ، و چون كار صلح بپايان رسيد ، رسول خدا ( ص ) شترانى كه براى قربانى در منى همراه برده بود همان جا نحر كرد .
و از اين داستان روشن گرديد كه آغاز و انجام كار در اين جنگ نيز بدست تواناى على عليه السّلام شد ، زيرا كار بيعت زنان ، و صف بندى مردمان براى جنگ ، و دنبال آن كار صلح ، و نوشتن صلحنامه ، همهء اينها بدست على عليه السّلام انجام شد ، و رويهمرفته آنچه خدا مقدر فرموده بود از نريختن خون مسلمانان و حفظ آن ، و خيرانديشى براى اسلام و مسلمانان ( بسر انگشت گرهگشاى آن حضرت انجام گرفت ، و اين فضيلت ) بهرهء او گشت .
و گذشته از آنچه گفته شد مردمان دو فضيلت نيز در اين داستان براى آن حضرت روايت كردهاند كه اين دو فضيلت نيز بديگر فضيلتهاى آن حضرت پيوسته شود : 1 - ابراهيم بن عمر ( بسند خود ) از قائد غلام عبد اللَّه بن سالم حديث كند كه چون رسول خدا ( ص ) براى عمرهء حديبية بيرون آمد بجحفه رسيد ( جحفه در 24 فرسنگى جده است و يكى از جاهائى است كه آنان كه به حج ميروند در آنجا احرام مىبندند ) و چون در جحفه فرود آمد در آنجا آب يافت نميشد ، پس آن حضرت سعد بن مالك را با مشكى چند پى آب فرستاد ، چون اندكى برفت با مشكهاى خالى بسوى پيغمبر ( ص ) باز گشت و عرضكرد : اى رسول خدا من نيروى رفتن ( بدنبال آب ) ندارم ، و از ترس دشمنان پاهاى من از حركت ايستاده ، پيغمبر ( ص ) به او فرمود : بنشين ، و سپس مرد ديگرى را بدنبال آب فرستاد او نيز مشكها را برداشت و به همان اندازه راه برفت ، و بىآب بازگشت ، رسول خدا ( ص ) به او فرمود : چرا بازگشتى ؟ عرضكرد :
اى رسول خدا ! سوگند بدان كه تو را بحقيقت به پيغمبرى برانگيخته از ترس دشمن نيروى رفتن نداشتم .
پس رسول خدا ( ص ) أمير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد و او را با مشكها و آب آوران بدنبال آب فرستاد ، و آنها
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٠٨