( مثلا دربارهء خاندان كردى مراغه نگاه كنيد به : دايرة المعارف اسلام ) . از سوى ديگر ، به نظر مىآيد كه نام عبد الملك نوعى بازگشت به هاشميان است ، كه در ميان آنان سه امير به اين نام مىشناسيم .
شاعران ايرانى از قبيل مجير الدين بيلقانى ، خاقانى و نظامى به اين اميران اشاراتى دارند و اشعارى در مدح آنان سرودهاند . 5 يكى از قصايد خاقانى ( ديوان ، تهران 1316 ، ص 187 - 195 ) در مدح سيف الدين ارسلان مظفّر بن محمد داراى دربند است ، كه مسلما منظور ، امير مذكور در بالا ( الف ) است . احتمالا اين قصيده ابياتى الحاقى دارد كه به قصيدهء ديگرى در مدح سلطان محمد ( بن محمود ؟ ) مربوط است كه در سالهاى 548 - 554 / 1153 - 1159 حكومت مىكرد . قصيده به مطلع زير است :
اى عندليب جانها طاووس بسته زيور * بگشاى غنچهء لب بسراى غنّهء تر
امّا در ابياتى كه بىشبهه خطاب به حاكم دربند است ( با عناوين سردار ، سالار ، شاه ، شاهنشاه ) شاعر مىگويد :
شاها عرب نژادى هستى به خلق و خلقت * شاه بشر چو احمد شير عرب چو حيدر
مهمان عزيز دارند اهل عرب به سنّت * زانم عزيز كردى دادى كمال اوفر
رومى فرستى اطلس مصرى دهى عمامه * ختلى براق ابرش تركى وشاق احور
در اين اشعار مسلما يكى از اعقاب بنو سليم ، كه از طوايف شاخص باب بود ، موردنظر شاعر بوده است . بنا به اشارهاى ، امير در آن زمان بيست سال داشته است . زمان سرودن قصيده به يك سال بعد از اولين