تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دليل المرشدين إلى الحق اليقين (سيماى عقايد شيعه) ( فارسى) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
« فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ » « 1 » « همهء فرشتگان سجده كردند » . و « وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً » « 2 » « يوسف پدر و مادرش را بر تخت خود بالا برد و آنان در برابر او به سجده افتادند » . در آيهء ديگرى خطاب به ابليس مىفرمايد : « قالَ يا إِبْلِيسُ ما لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَع‌َالسَّاجِدِينَ » « 3 » « اى ابليس ، تورا چه مىشود كه با سجده كنندگان نيستى ؟ » و چون ابليس عذر مىآورد كه ، من هرگز در برابر بشرى كه از گِل خشكيده ، از گِل بد بويى كه او را آفريده‌اى سجده نمىكنم ، خداى سبحان او را مخاطب قرار مىدهد كه : « پس بيرون شو ، همانا تو رانده شده‌اى » . « 4 » همهء اينها مىرساند كه تنها خضوع و كرنش - چه به لفظ و بيان باشد ، چه به عمل و رفتار - عبادت نيست . پس براى حل مشكل بايد ضابطه‌اى كلى براى عبادت بيان كرد ، تا آن خضوعى كه نشان پرستش است ، با كرنش‌هاى ديگر متمايز باشد . به طور خلاصه مىتوان گفت ، عبادت به دو چيز تحقق پيدا مىكند : 1 . خضوع با بيان و عمل . 2 . اعتقاد به خدايى و پروردگارى آنكه در برابرش كرنش انجام مىگيرد و عقيده به اينكه سرنوشت كلّى يا جزئى كرنش كننده ، اكنون يا در آينده ، به دست اوست ، چه اين اعتقاد درست باشد آنگونه كه دربارهء خداوند است ، چه باطل باشد ، مثل آنچه در پرستش غير خداست . پس اگر در خضوع ، چنين اعتقادى نباشد ، پرستش نيست . خواهيم گفت كه همهء موحدّان و مشركان در پرستش خود اعتقادى خاص نسبت به آن معبود
هامش
( 1 ) . حجر : 30 ( 2 ) . يوسف : 100 ( 3 ) . حجر : 32 ( 4 ) . همان : 33 و 34