هفتم : چهارصد كتاب از چهارصد نويسنده
ائمهء اهل بيت عليهم السلام گروه عظيمى از فقها و محدثان را تربيت كردند . آنان آن چه را از امامان دريافتند ، در كتابهايشان كه به « چهارصد مُصَنّف » معروف است گردآورى كردند . برخى از آنها هنوز هم به همان شكل و وضعيت باقى است ، ليكن مواد اصلى و محتواى آنها به كتابهاى عمدهاى كه در دورههاى بعد به دست علماى شيعه تأليف شد منتقل شده است ، كتابهايى همچون : « المحاسن » احمد بن محمد بن ابىخالد برقى ( متوفاى 274 ه ) ، « نوادر الحكمه » محمد بن احمد اشعرى قمى ( متوفاى 293 ه ) ، « كتاب الجامع » احمد بن بزنطى ( متوفاى 221 ه ) ، « كتاب الثلاثين » از حسن و حسين فرزندان سعيد بن حمّاد اهوازى . اينها از كتابهاى نخستين است . اما در مرحلهء دوم از كتابهايى همچون « الكافى » كلينى ( متوفاى 329 ه ) ، « من لا يحضره الفقيه » صدوق ( متوفاى 381 ه ) ، « تهذيب » و « استبصار » شيخ طوسى ( متوفاى 460 ه ) مىتوان ياد كرد .
از مجموعههاى اخير نيز « وافى » محمد بن محسن فيض كاشانى ( متوفاى 1091 ه ) و « وسائل الشيعه » حرّ عاملى ( متوفاى 1104 ه ) و « بحار الانوار » احياگر حديث ، مرحوم علامهء مجلسى ( متوفاى 1110 ه ) قابل ذكر است .
اين مجموعهها و مجموعههاى ديگرى كه جهت اختصار ياد نشد ، در بر دارندهء علوم اهل بيت عليهم السلام در زمينههاى مختلف است و هر كس بخواهد تمسك به ثقلين بجويد ، اين كتاب خداست ، اين هم سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله كه امامان اهل بيت ، نقل كردهاند .
نكتهء شايان ذكر اين است كه اگر امامان اهل بيت ، به تصريح قرآن كريم از پليدى دورند و پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ، مرجع علمى و همتايان قرآناند ( طبق متن حديث ثقلين ) و با آن نشانهها و اوصافى كه دارند ، پس چرا برادران اهل سنت از رجوع به آنان غفلت كرده و از بهرهگيرى از فروغ ايشان و سوار شدن بر كشتى اهل بيت عليهم السلام بازماندهاند تا از غرق شدن نجات يابند ؟
شگفت آن كه آنان به هر صحابى و تابعى و هر كسى كه نشان سلفىگرى دارند رجوع مىكنند ، ولى جز اندكى كه قابل ذكر نيست ، به احاديث ائمهء اهل بيت عليهم السلام رجوع