مىشديم ، در حالى كه اكنون به راحتى در دسترس قرار گرفته ، و به همين سبب شايد بسيار ناچيز و بىاهميت به شمار آيند . براى مثال مىتوان تلويزيون را نام برد كه در گذشته آن را پديدهاى غير معقول و ناممكن مىشمردند ، و امروزه دستگاهى بسيار معمولى و همگانى است .
بر اين پايه گوييم استبعاد و انكار مطلبى ، از آنجهت كه فعلا نمونه و شاهدى برايش موجود نداريم ، از ديدگاه عقل و منطق پذيرفته نيست ، و از نظر علمى نمىتواند مانعى داشته باشد ، به شرطى كه در دايرهء امكان علمى و منطقى قرار گيرد و دلايل و شواهدى نيز بر آن استوار گردد .
* پرسش سوم : اين غيبت طولانى براى چيست ؟
گفتهاند چه نيازى به چنين دير زيستى براى حضرت مهدى عليه السّلام است تا قوانين طبيعى را در مورد او تعطيل كنيم ، و به معجزه روى آوريم ؟ چرا سخن ديگر را نپذيريم كه بر اساس آن ، رهبرى بشريت در آن روز موعود به شخص ديگرى مىرسد كه در آخر الزمان متولد مىشود ، و در شرايط همان روزگار ، زندگى كرده و سپس براى وظيفه و مأموريت دگرگونسازى خود قيام مىكند ؟ !
پاسخ :
پاسخ به اين پرسش - با دقت كامل در مطالب مطرح شده - كاملا روشن و واضح است خداوند متعال انسانهايى را در اين جهان زمانى ، خيلى بيشتر از سن فعلى حضرت مهدى عليه السّلام ، حيات بخشيده است كه حكمت و اسرار آن بر ما پوشيده است اگرچه به بعضى از آن