غيبت است .
دوم : احاديث صريحى كه متذكر شديم ، بخش كوچكى است از آنچه در اين باره رسيده ، و گزينش آنها بر پايهء دلائل خاصّى نبوده است . يعنى اينكه ما در جستجوى سندهاى صحيحى نبوديم تا اين عقيده را راسخ و مستحكم كنيم . چون فرض ما اين است كه از پيش اين اعتقاد بوده است .
بيان اين احاديث ، تنها به عنوان وسيلهاى براى اثبات مدّعى مىباشد ، چه در غير اين صورت نيازى به هيچ سندى نداريم ، به دو دليل :
1 - دليل قاطع براى وجود امام مهدى عليه السّلام تا آخر الزمان در دست است كه قبلا به تفصيل بيان شد . و لذا نيازى براى استناد باقى نمىماند .
2 - وجود دلايل فراوان بر اينكه حديثهاى روايت شده دربارهء حضرت مهدى عليه السّلام مستقيما از كتابهايى نقل شده كه دهها سال پيش از ولادت آن حضرت نگاشته شده است . و مرحوم صدوق نيز بر آن گواهى داده است و لذا ضعفى كه به اصطلاح بعضى از افراد ، سطحىنگر ، در اسناد بعضى از روايات وجود دارد ، باعث ترديد در صحت آنها نمىگردد ، چون پيشگويىهاى احاديث معجزهاى بود كه بعد از مدتى تحقق يافت و همين نشانهء درستى و صحت آنهاست .
سوم : حديثهاى پيرامون حضرت مهدى عليه السّلام كه از پيامبر اكرم و اهل البيت عليهم السّلام روايت شده ، همگى بازگوكنندهء يك حقيقت و واقعيت مىباشند كه دهها فرد راستگو بر صدور آنها از معصومين عليهم السّلام اتفاق دارند . و لذا براى اثبات اين حقيقت ، نيازى به بررسى حال اين راويان نيست ، چون به عنوان مثال ، اگر شخصى مورد اطمينان و
المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( مهدى منتظر ( ع ) در انديشه اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: السيد ثامر العميدي
ص١٥٤