اين حديث ، خود بهترين حجت است چون همهء راويانش مورد وثوق هستند ، و علوى كه در اين سند از او ياد شده ، از بزرگان جليل القدر شيعه است كه در رجال نجاشى در ضمن حال ( عمركى بوفكى ) از او ياد شده است . « 1 »
در اينجا به همين تعداد از روايات بسنده كرده ، سه مطلب را تذكر مىدهيم :
اول : حديث چهارم دلالت بر ديده نشدن مطلق حضرت مهدى عليه السّلام ندارد ، چون مىفرمايد : « شخص او را نمىبينيد » . همچنين از بردن نام حضرتش - به جهت عدم امنيت بر جان ايشان - نهى شده است ، كه در حديثهاى صحيح ديگرى نيز آمده است . « 2 »
از اين دو جمله ، معنى غيبت چنين بدست مىآيد كه شما هرگاه كه خواستيد نمىتوانيد امامتان حضرت مهدى عليه السّلام را ببينيد ، چون توانايى شما نسبت به ديدار آن حضرت مانند قدرتتان بر ديدن من نيست كه در هر زمانى به ديدارم بياييد . او از شما پنهان است ، از ناميدن او بپرهيزيد تا دشمنان خدا او را نشناخته و بر او دست نيابند .
نتيجه اينكه : نفى ديدن كنايه از غيبت ، و نهى از ناميدن به جهت عدم امنيت بر جان آن حضرت است . و اين نفى و نهى ويژهء دوران
هامش
جعلنى اللّه فداك ؟ فقال : لأنّكم لو ترون شخصه و لا يحلّ لكم ذكره باسمه ، قلت ، فكيف نذكره ؟ قال : قولوا : الحجة من آل محمدصلّى اللّه عليه و آله و سلّم » .
كمال الدين ، ج 2 ، ص 381 ، ح 5 ، باب 37 ؛ كافى ، ج 1 ، ص 328 ، ح 13 ، باب 75 .
( 1 ) - رجال نجاشى ، ص 303 ، ش 828 .
( 2 ) - در بخش دلايل ولادت حضرت مهدى عليه السّلام به آنها اشاره خواهيم كرد .