جارى است و سيماى استثنا بودنش نمايان است ؟ چون آنهنگامى كه گرسنگى را ياد كرده است - چه رسد به اين كه گرسنگى شدّت يافته باشد - غالباً آتش آن افروخته شده و سوزش از خوابيدن جلوگيرى مىكند .
بسا اوقات ، اين تركيب در پاسخ استفهام قبل از ( لا ) و ( نعم ) بيايد ، از جمله :
آنچه در حديث عميربنسعد خواندم - در حالى كه پيامرسان عمربنسعد نزدش آورده بود - گفت : چگونه اميرالمؤمنين را ترك كردى ؟ گفت : نيكو است ، بر تو سلام مىرساند - به او گفت : واى بر تو ، شايد به خودش اختصاص داد .
گفت : الّلهُم لا .
گفت : شايد كه چنين كرده باشد .
گفت : اللَّهُم لا .
در حديثى طولانى . . .
و عامربنوائلة گويد : شنيدم على رضىاللَّهعنه در روز شورا مىگفت :
« اى گروه ! شما را به خدا سوگند مىدهم ، آيا در ميان شما كسى هست كه پيش از من خداوند را يگانه دانسته باشد ؟
گفتند : اللَّهُم لا .
گفت : شما را به خداوند سوگند مىدهم ، آيا در ميان شما غير از من كسى هست كه رسول خدا به او گفته باشد : تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟
گفتند : اللَّهم لا . . .
و بر اين اساس است گفتهى نويسندهى مقامات در مقامهء چهل و سوم : و تو را به خداوند سوگند مىدهم ، آيا ساحرتر از تو ديدهاى ؟
گفت : اللَّهم نعم .
مطرزى گويد : متكلم قصد اثبات پاسخ را داشت با پرداختن به ذكر خداوند متعال ، تا رساتر و بليغتر باشد ، و در جان شككننده مؤثّرتر باشد ، و آگاه كند كه بر گفتنش يقين و بر اثباتش بصيرت دارد . مثلًا خود را در معرض هر كسى قرار دهد كه به
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 698
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٦٩٨