رسول خدا ، اينچنين است ، و در آغاز حديث آن دو ، آمده است كه حضرتش به على عليهما السلام فرمود : به ناچار بايد من بمانم يا تو بمانى . لذا على ماند . شنيد مردمى مىگويند : تنها به جهت عاملى كه از او نپسنديد او را به جا گذاشت . تا آخر حديث كه اسنادش قوى است . » « 1 » اين حديث مانند حديث ديگر حاكم ، در اختصاص داشتن اين مقام تنها به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين عليه السلام صراحت كامل دارد . بنابراين او افضل و سزاوارتر و اقدم از ديگران است . و سپاس از آنِ خداوند است بر اين مطلب . بنابراين به ابنتيميه و امثالش گويندگان آن خرافات و مطالب بيهوده در اين مقام چه بايد گفت ؟
شرح حال ابنسعد
ابنسعد راوى اين حديث قوى ، از بزرگان علماى مورد اعتماد و در زمرهء پيشوايان داناى آنان است .
1 - ابنخلكان گويد : « ابوعبداللَّه محمّدبنسعدبنمنيع زهرى بصرى ، كاتب واقدى يكى از فضلاى گرامى بود ، با واقدى مدّتى مصاحبت كرد و برايش نوشت و به وسيلهى او شناخته شد ، از سفيانبنعيينة و همانندش حديث شنيد ، از او ابوبكربن ابىالدنيا ، و ابومحمّد حارثبن ابىاسامهى تميمى و غير آنها روايت كردند . كتاب بزرگى در طبقهبندى صحابه و تابعين و خلفاى تا زمان خودش با خوبى و نيكويى نوشت ، كه پانزده جلد است ، و در آن موضوع ، كتابى مختصر نيز دارد . او راستگو و ثقه بود . گفته مىشود : كتابهاى واقدى نزد چهار نفر گرد آمد كه نخستينِ آنان همين نويسندهاش محمّدبنسعد است . او دانش بسيار داشت ، به طور گستردهاى حديث و روايت مىدانست ، و بسيار كتابهاى حديث و فقه و غير آنها را نوشته است .
حافظ ابوبكر نويسندهى كتاب تاريخ بغداد دربارهاش مىنويسد :
محمّدبنسعد نزد ما از اهل عدالت است ، و حديثش بر راستگويى او دلالت
هامش
( 1 ) . فتح البارى - شرح صحيح البخارى 7 : 60 .