17 - 6 . شمسالدّين علقمى :
« وجه تشبيه مبهم است و فهميده نشد . . . چون در مرتبهء پس از نبوّت مىآيد . » « 1 » 18 - 6 . قسطلانى :
« وقتى فرمود : جز اين كه پس از من پيامبرى نيست . . . نشان داد كه پيوستگى او به ايشان ، از جهت نبوّت نيست . پس پيوستگى از جهت خلافت باقى مىماند . » « 2 » گويم :
بنا بر آنچه ذكر شد - شدّت نزديگى و پيوستگى ، همانگونه كه حديث بر آن دلالت دارد و به آن اعتراف كردهاند ، با نفى و سلب خلافت تناسبى ندارد ، چون با نزديكى و پيوستگى منافات دارد . پس توهّم اختصاص خلافت به وقت حيات ، دفع مىشود .
همچنانكه با سخنان و وجوهى كه آورديم و خواهيم آورد ادّعاى يوسف أعور در مورد دلالت حديث بر نفى امامت اميرالمؤمنين عليه السلام كنار زده مىشود ، و پندار رازى نيز دفع مىگردد .
گفتهى اعور پيش از اين آمد ، و گفتهى رازى را پس از اين خواهيم آورد .
19 - 6 . فخر رازى :
« نمىگوييم كه افادهى يك جايگاه را مىكند ، بلكه توقّف مىكنيم ، و حديث را بر سبب حمل مىكنيم ، چون متحقّق است ، و زيرا جايز نيست كه سبب از خطاب خارج شود ، و در موارد ديگر بايد توقّف نماييد . »
بنابر كلام فخر رازى ، به ناچار بايستى نسبت به ادّعاى دلالت حديث بر سلب و
هامش
( 1 ) . الكوكب المنير شرح جامع الصغير ( خطى ) .
( 2 ) . ارشاد السارى شرح صحيح البخارى 6 : 118 .