و معانى و بيان و حديث و تفسير را آموخت و در تمامى آنها برترى يافت . تأليفاتى دارد كه نزد علما پذيرفته و محبوب آنان است ، در مورد آنها با يكديگر رقابت مىكنند ، و به ترجيحهاى او احتجاج مىنمايند و او شايستهى آن است .
در نوشتههايش توانمندى ، فصاحت و روانى است كه گوشها به آن عشق مىورزند و دلها از آن لذّت مىبرند و سخنش اثرگذار بر ذهنها است . چه اندك است آن كه فهمى دارد كه در مطالعهاش دقّت كند ، امّا پس از آن بر تقليد باقى مىماند .
او معتزله را در بعضى مسائل كلامى ، اشعرىها را در مسائلى ديگر ، صوفىها را در بسيارى از مسائل آنان ، فقها را در بسيارى از تقسيمهايشان و محدّثان را دربارهى بعض غلو و افراطگرىها بسيار تحقير و كوچك كرده است .
او خويش را به پيروى از مسلك صحابه و تكيهنكردن اهل علم بر تقليد در تمامى فنون ملزم ساخته بود . » « 1 »
هامش
( 1 ) . البدر الطالع 1 : 228 - 289 .