تمامى مطالبى كه اين قوم در اين مقام آوردهاند ، بر اين پايه است كه نفرتانگيزى بر پيامبران عليهم السلام روا نيست . آنان ادّعا كردند كه بركنارى از خلافت دربارهى حضرت هارون عليه السلام روى داده است ، و پذيرفتند كه بركنارى ، كاستىِ گريزاننده است ، و گريزانندهها بر پيامبران روا نيست . پس از آن به فكر افتادند اين بركنارى را توجيه و آن را از نفرتانگيزى خارج كنند .
سخنى بسيار زشت از فخر رازى
همانگونه كه دانستيد اساس در بيشترِ گفتهها از فخر رازى در كتابش ( نهايةالعقول ) است .
امّا رازى وجه ديگرى آورده است . گويى كه در نهادش مىداند كه تمامى مطالبى كه او و ديگران آوردهاند إشكال را بر طرف نمىكند . از اين رو ، پيروانش بنا بر قبح و زشتى آن ، از ذكرش شرم كردهاند . و آن جواز نفرتانگيزى در حق پيامبران عليهم السلام است .
و اين متن گفته او است :
« سپس اگر پذيرفتيم كه آن به طور مطلق نفرتانگيز است ، پس چرا بر پيامبران روا نباشد ؟ زيرا منع از آن بر پايهى عقيده به تحسين و تقبيح است كه سخن دربارهاش پيش از اين گذشت . »