190 -
و روى ابن جرير الطبري في تاريخه عن عبد الرحمن بن أبي ليلى الفقيه - و كان ممن خرج لقتال الحجاج مع ابن الأشعث - أنه قال فيما كان يحضض به الناس على الجهاد : إني سمعت عليا رفع اللّه درجته في الصالحين ، و أثابه ثواب الشهداء ، و الصدّيقين ، يقول يوم لقينا أهل الشام : ( 1 ) أيّها المؤمنون ، إنهّ من رأى عدوانا يعمل به و منكرا يدعى إليه ، فأنكره بقلبه فقد سلم و برى ء ( 2 ) و من أنكره بلسانه فقد أجر ، و هو أفضل من صاحبه ، و من أنكره بالسّيف لتكون كلمة اللّه هي العليا و كلمة الظّالمين هي السّفلى ، فذلك الّذي أصاب سبيل الهدى ، و قام على الطّريق ، و نوّر في قلبه اليقين . ( 3 ) 190 - و روايت كرد پسر جرير طبرى در كتاب تاريخ خود از عبد الرّحمن پسر ابى ليلى فقيه ، و بود او از آن كسانى كه بيرون شد براى قتال حجّاج با پسر اشعث .
بدرستى كه او گفت در آنچه بود كه بر [ مى ] افژوليد به آن مردمان را بر جهاد : كه بدرستى كه من شنيدم از على - بردارد خدا درجهء او را با صالحان و پاداشت دهاد او را ثواب شهيدان و صدّيقان - كه مى گفت روزى كه برسيديم ما به اهل شام : ( 1 ) كه اى مؤمنان امر و شأن آن است كه هر كه بيند ظلمى و بيدادى كه عمل [ مى ] كنند به آن ، و منكرى كه وا خوانند به او ، پس انكار كند او را به دل خود ، بدرستى كه سلامت [ يافت ] و برى شد [ از عذاب خدا ] . ( 2 ) و هر كه انكار كند او را به زبان خود ، بدرستى كه مزد دادند او را و او فاضل تر باشد از يار خود [ كه منكر است به قلب ] . و هر كس كه انكار كند [ او را ] به شمشير ، تا كه باشد سخن خدا آن بلندتر و سخن ظالمان آن فروتر ، پس آن آنست كه برسيد به راه راست و بايستاد بر راه حق ، و روشن كردهاند در دل او يقين را . ( 3 )