الواهب ، و بورك لك في الموهوب ، و بلغ أشدهّ ، و رزقت برهّ . ( 2 ) - و بنى رجل من عماله بناء فخما ، فقال [ عليه السّلام ] : أطلعت الورق رؤوسها إنّ البناء ليصف لك الغنى . ( 3 )
178 -
و قيل له عليه السلام : لو سدّ على رجل باب بيت ، و ترك فيه ، من أين كان يأتيه رزقه فقال : من حيث يأتيه أجله .
179 -
و عزّى عليه السلام قوما عن ميت مات لهم فقال : إنّ هذا الأمر ليس بكم بدأ ، و لا إليكم انتهى ، و قد كان صاحبكم هذا يسافر قالوا نعم ، قال : فعدوّه في بعض سفراته ، فإن قدم عليكم و إلّا [ اين ] بخشيده [ شده ، و ] برسد [ به كمال ] ، و روزى كنند تو را نيكوئى او . ( 2 ) - و بنا نها [ د ] مردى از عاملان او بناء عظيم ، پس گفت - [ عليه السّلام ] : برداشت درم سرهاء خود را ، بدرستى كه بنا ظاهر كند مر تو را توانگرى [ را ] . ( 3 ) 178 - و گفتند مر او را - عليه السّلام : اگر در بندند بر مردى در خانه [ اى را ] ، و بگذارند او را در آن جا ، از كجا باشد كه آيد روزى او پس گفت : از آنجا كه آيد اجل او .
179 - و عزا گفت - عليه السّلام : گروهى را از مرده [ اى ] كه مرده بود ايشان را ، پس گفت : بدرستى كه اين كار نيست [ كه ] به شما ابتدا كرده [ باشند ] ، و نه با شما به آخر رسيد [ ه باشد ] ، و بدرستى كه بود صاحب شما اين كه مسافرت كند گفتند : بلى . گفت : پس شمريد او را در بعضى سفرهاى او ، پس اگر باز آمد بر شما