19 -
و قال عليه السلام لبعض أصحابه في علة اعتلّها : جعل اللّه ما كان من شكواك حطّا لسيّئاتك ، فإنّ المرض لا أجر فيه ، و لكنهّ يحطّ السّيّئات ، و يحتّها حتّ الأوراق . ( 1 ) فإنّما الأجر في القول باللّسان ، و العمل بالأيدي و الأقدام ، فإنّ اللّه سبحانه يدخل بصدق النّيّة و السّريرة الصّالحة من يشاء من عباده الجنّة . ( 2 ) [ قال الرضى ] : و أقول : صدق عليه السلام ، إن المرض لا أجر فيه ، لأنه من قبيل ما يستحق عليه العوض ، لأن العوض يستحق على ما كان في مقابلة فعل اللّه تعالى بالعبد ، من الآلام و الأمراض ، و ما يجري مجرى ذلك ، و الأجر و الثواب يستحقان على ما كان في مقابلة 19 - و گفت - عليه السّلام : مر بعض اصحاب خود را در علّتى [ كه وى ] نالنده شد [ ه بود ] به آن : گرداند خدا به آنچه باشد از شكايت مرض [ تو ] فرو افكندن ، مر گناهان تو را . پس بدرستى كه بيمارى را نيست مزد [ ى ] در او ، و ليكن به آن فرو نهند و نقصان كنند گناهان او را ، و فرو اندازند چون فرو افكندن برگ ها [ ى درخت ] . ( 1 ) بدرستى كه مزد در گفتار [ نيك ] است به زبان ، و [ در ] كار كردن [ خوب است ] به دست ها و قدم ها ، بدرستى كه اللّه تعالى در برد - براستى نيّت و عمل هاى پنهانى هاى نيك - هر كس را [ كه ] خواهد از بندگان خود در بهشت . ( 2 ) [ سيّد رضى فرمايد ] : و مى گويم من كه راست گفت - عليه السّلام - بدرستى كه نيست بيمارى را مزد در او ، براى آنك او از آن گروه است آنك مستحق شود بر او عوض ، براى آنك عوض مستحق شود بر آنچه باشد در مقابلهء فعل خداى تعالى به بنده : از دردها ، و بيمارى ها ، و آنچه جارى مجراى آن باشد و مز [ د ] و ثواب مستحق شوند ايشان بر آنچه باشد در مقابلهء فعل بنده ، پس ميان