تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
الكذّاب ، فإنهّ كالسّراب : يقرّب عليك البعيد ، و يبعّد عليك القريب . ( 3 ) لا قربة بالنّوافل إذا أضرّت بالفرائض ، لسان العاقل وراء قلبه ، و قلب الأحمق وراء لسانه . ( 4 ) [ قال الرضى ] : و هذا من المعاني العجيبة الشريفة ، و المراد به أن العاقل لا يطلق لسانه ، إلّا بعد مشاورة الروية و مؤامرة الفكرة . و الأحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات كلامه مراجعة فكره ، و مماخضة رأيه . ( 5 ) فكأن لسان العاقل تابع لقلبه ، و كأن قلب الأحمق تابع للسانه . و قد روي عنه عليه السلام هذا المعنى بلفظ آخر ، و هو قوله : قلب الأحمق في فيه ، و لسان العاقل في قلبه . و معناهما واحد . ( 6 ) دوستى كردن با دروغگوى ، [ پس ] بدرستى كه او چون گوراب باشد [ كه ] نزديك گرداند بر تو دور را ، و دور گرداند بر تو نزديك را . ( 3 ) نيست قربت به اداء نوافل چون مضّرت رسد به فرائض . زبان عاقل در پس دل او است ، و دل احمق در پس زبان او است . ( 4 ) [ سيّد رضى گويد ] : و اين از معنى هاى عجب آورنده و بزرگ باشد ، و مراد به اين آن است كه : عاقل رها نكند زبان خود را ، الا پس از مشورت كردن [ با ] انديشهء در دل ، و مشاورت فكرت . و احمق پيش فرا دارد انداخته‌هاى زبان خود را ، و به جسته‌هاى سخن خود [ به جهت ] تكرار فكر خود ، و جنبانيدن راى خود . ( 5 ) پس گويى زبان عاقل پس روى كننده است مر دل او را ، و گويى كه دل احمق پس روى كننده است مر زبان او [ را . و ] بدرستى روايت كرد [ ه ] اند از او - عليه السّلام - اين معنى را به لفظ ديگر ، و او گفت [ آن حضرت است كه ] : دل احمق در دهن او است ، و زبان عاقل در دل او است ، و معنى هر دو [ عبارت ] يكى است . ( 6 )
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 432 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6