- و صدر العاقل صندوق سرهّ ، و البشاشة حبالة المودّة ، و الاحتمال قبر العيوب .
و روي عنه - عليه السلام - قال في العبارة عن هذا المعنى أيضا : المسالمة خب ء العيوب . ( 4 ) - و من رضي عنه نفسه كثر السّاخط عليه ، و الصّدقة دواء منجح ، و أعمال العباد في عاجلهم ، نصب أعينهم في اجلهم . ( 5 )
3 -
و قال عليه السلام : اعجبوا لهذا الإنسان ينظر بشحم ، و يتكلّم بلحم ، و يسمع بعظم ، و يتنفّس من خرم - و سينهء مرد عاقل صندوق سرّ او باشد ، و گشاده روئى دام دوستى باشد ، و تحمّل [ و ] خشم فرو خوردن گور عيب ها باشد .
[ سيّد رضى فرمايد ] : و روايت كردهاند از [ او ] - عليه السّلام - كه گفت در عبارت [ كردن ] از اين معنى نيز : مصالحه كردن پنهان كرد [ ن ] عيب ها است . ( 4 ) و هر كس كه راضى شود از نفس خود به گمان ، بسيار شود خشم گيرنده بر او ، و صدقه دادن دارو [ يى ] باشد ظفر دهنده به مراد ، و عمل هاى بندگان در دنياى ايشان برابر چشم [ هاى ] ايشان باشد در آخرت ايشان . ( 5 ) 3 - و گفت - عليه السّلام : عجب گيريد مر اين آدمى را كه نگه مىكند به پيه [ چشم ] ، و سخن مى گويد به گوشت [ زبان ] ، و مى شنو [ د ] به استخوان [ گوش ] ، و نفس مى زند از شكافتگى بينى .