تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
من المهاجرين استشهدوا في سبيل اللّه ، و لكلّ فضل ، حتّى إذا استشهد شهيدنا قيل : سيّد الشّهداء ، و خصهّ رسول اللّه - عليه السّلام - عند صلواته بسبعين تكبيرة ( 5 ) أو لا ترى أنّ قوما قطّعت أيديهم في سبيل اللّه - و لكلّ فضل - حتّى إذا فعل بواحد منّا كما فعل بواحدهم ، قيل : « الطّيّار في الجنّة و ذو الجناحين » ( 6 ) و لولا [ ما ] نهى اللّه عنه من تزكية المرء نفسه ، لذكر ذاكر فضائل جمّة ، تعرفها قلوب المؤمنين ، و لا تمجّها آذان السّامعين . ( 7 ) تو را ، ليكن به نعمت خدا [ با تو ] حديث مى گويم من - بدرستى كه قومى از مهاجران شهيد كردند ايشان را در راه خدا ، و مر هر يكى را فضلى است [ در دين ] ، تا كه چون شهيد كردند شهيد ما را ، گفتند : مهتر شهدا حمزة بن عبد المطّلب ، و خاص گردانيد او را رسول خدا « ع » به نزديك نماز كردن او « ع » به هفتاد تكبير ( 5 ) يا نديدى تو بدرستى كه گروهى ببريدند دست هاى ايشان را در راه خدا ، و مر هر يكى را فضلى است [ در روز جزا ] ، تا كه چون بكنند [ كارى ] به يكى از ما ، چنان كه كرده باشند به يكى از ايشان ، گفتند : [ به او ] طيّار بر زبان جبرئيل « ع » ، در بهشت است و خداوند دو بال ( 6 ) و اگر نبود آنچه باز داشت خدا از آن از ستودن مرد نفس خود را ، هر آينه ياد كردى ياد كننده‌اى فضيلت هاى بسيار را ، كه بشناسد آن را دل هاى مؤمنان ، و نيندازد آن را گوش هاى شنوندگان . ( 7 ) پس دست بدار از خود آن كس را