تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
و السّريعة اللّحاق بك قلّ ، يا رسول اللّه ، عن صفيّتك صبري ، و رقّ عنها تجلّدي ، إلّا أنّ في التّأسّي لي بعظيم فرقتك ، و فادح مصيبتك ، موضع تعزّ . ( 1 ) فلقد وسّدتك في ملحودة قبرك ، و فاضت بين نحري و صدري نفسك ، « إِنّا للِهِّ وَ إِنّا إلِيَهِْ راجِعُونَ . فلقد استرجعت الوديعة ، و أخذت الرّهينة . ( 2 ) أمّا حزني فسرمد ، و أمّا ليلي فمسهّد ، إلى أن يختار اللّه لي دارك الّتي أنت بها مقيم . و ستنبّئك ابنتك . ( 3 ) فأحفها السّؤال ، و استخبرها الحال ، هذا و لم يطل [ شتابنده در ] زود رسيدن به تو اندك شد اى رسول خدا از [ جدائى ] دوست تو صبر من ، و باريك [ و ضعيف ] شد از [ مرگ ] او جلدى نمودن من ، مگر آن كه بدرستى كه در اقتدا و صبر نمودن مرا به بزرگى جدائى تو و گران شوندهء مصيبت تو جايگاه صبر كردن [ است ] . ( 1 ) بدرستى كه بالين دادم تو را در لحد كردهء گور تو ، و روان شد ميان گو سينهء [ من ] و سينهء من روح تو ، « بدرستى كه ما مر خداى را ييم ، و ما به او باز گردندگانيم » پس بدرستى كه باز گردانيدند وديعت را ، و فرا گرفتند گرو كرده را . ( 2 ) امّا اندوه من [ پس ] هميشه است ، و اما شب من [ پس ] بى خواب [ گردانيده شده ] است ، تا آن كه برگزيند خدا مرا [ در ] سراى تو آنك تو به آن سرا مقيمى ، و زود [ باشد كه ] خبر دهد تو را دختر تو . ( 3 ) پس مبالغه كن او را [ در ] پرسيدن ، و بپرس حال را كه اين [ چنين ] است حال حزن و مفارقت ، و [ حال آن كه ] دراز نشد [ ه است ] عهد