حين دنا من الدّنيا الانقطاع ، و أقبل من الآخرة الاطّلاع ، و أظلمت بهجتها بعد إشراق ، و قامت بأهلها على ساق ، و خشن منها مهاد .
( 14 ) و أزف منها قياد ، في انقطاع من مدّتها ، و اقتراب من أشّراطها ، و تصرّم من أهلها ، و انفصام من حبلها ، و انتشار من سببها ، و عفاء من أعلامها ، و تكشّف من عوراتها ، و قصر من طولها . ( 15 ) هنگام كه نزديك شد از دنيا منقطع شدن ، و رو آورد از آخرت ديدهور شدن ، و تاريك شد زيبايى و زينت آن پس از روشن شدن ، و برخاست [ و به پاى داشت ] اهل آن [ را ] بر سختى ، و درشت شد از آن [ دنيا ] بستر و فراش [ نرم آن ] . ( 14 ) و نزديك شد [ دنيا ] از آن [ كه ] كشيده [ شود ] در بريده شدن از مدّت آن ، و نزديك آمدن از نشانههاى [ زوال ] آن ، و بريده شدن از اهل آن ، و شكسته شدن از ريسمان آن ، و پراكنده شدن از سبب و رشتهء آن ، و ناپديد شدن از نشانههاى آن ، و بديد آمدن از نا استوارى وى ، و كوتاهى از درازى آن . ( 15 ) گردانيد او را خدا - كه منزهّ است
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٧٦