ومثلها دعوات ، عدّها عشر * نوّهت باسمي بها في الجانب الشرق
أبقيتني كرما ، والنار باقية * فان رحمت ، والا فهي لا تبقى « 1 »
ويظهر من هذه الأبيات أن مثل هذه القضية في استجابة الدعوة ، صارت له عشر مرّات ، وكتب بعدها رسالة إلى ابنه ( السيد محمد وزير ) يذكر فيها هذه الحادثة قائلا :
« برخوردار ، سعادت آثار ، خجسته كردار ، نعمت كردگار ، نور الأبصار جعله اللّه من الأبرار ، بعد دعاى حصول آمال ، وترقي علم وكمال ، واضح باد :
ز برق وحرق پريروز در همين ده ودشت * رسيده بود بلائي ، ولى بخير گذشت
وتفصيل اين سرگذشت در سلك نظم منسلك گشت :
كلبهء ما كه در بيابان است * خانه از نى مگو نيستان است
دى بلائي ز آسمان آمد * كه فلك نيز در فغان آمد
يعنى آواز رعد وصاعقهاى * داد جان را ز مرگ ذائقهاى
من وطفل رضيع با دايه * بنده در صحن وهر دو در سايه
ناگهان در نماز بعد زوال * شد دگرگون مرا ز صاعقه حال
آمد از آسمان بفرق فرود * تا بحدّى كه هيچ فرق نبود
با صدائى كه زهره آب شود * عالم جسم وجان خواب شود
بوى كبريت در دماغ رسيد * شعله پيچيد وجسم من لرزيد
لرزه بر طفل شير خوار افتاد * لطف حق بود ور نه جان مىداد
دل در آن خوف ودهشت جانكاه * گفت بىاختيار « يا اللّه »
يك بيك برطرف شد از سر من * برفتاده قريب اين مسكن
سست شد جسم زان بلائي سخت * بر درختى فتاد وسوخت درخت
« چون از نماز فارغ شدم بحال ديگران وارسيدم ومطلع » .
هامش
( 1 ) تجليات ( ج 2 / 27 )