157 - و من خطبة له عليه السلام
الحمد للهّ الّذي جعل الحمد مفتاحا لذكره ، و سببا للمزيد من فضله ، و دليلا على آلائه و عظمته . ( 1 ) عباد اللّه ، إنّ الدّهر يجري بالباقين كجريه بالماضين ، لا يعود ما قد ولّى منه ، و لا يبقى سرمدا ما فيه . آخر فعاله كأولّه . متطابقة أموره ، متظاهرة أعلامه ( 2 ) فكأنّكم بالسّاعة تحدوكم حدو الزّاجر بشوله : فمن شغل نفسه به غير نفسه تحيّر في الظّلمات و ارتبك في الهلكات ، و مدّت به شياطينه في طغيانه ، و زيّنت له 157 - [ و از خطبهء آن حضرت - عليه السلام - است ] شكر مر آن خدا را آنك گردانيد حمد را كليد به ذكر خود ، و سبب براى زيادت كردن از فضل خود ، و راه نما بر نعمت خود و بزرگى خود . ( 1 ) بندگان خدا بدرستى كه روزگار مى رود به بازماندگان ، همچو رفتن او به گذشتگان ، باز نگردد آنچه بدرستى پشت فرا كرد از او ، و باقى نماند هميشه آنچه در او است ، آخر كارهاى نيك او همچو اوّل او است ، متّفق و پيشى گرفته [ است ] كارهاى او ، ظاهر و پيدا و يارى دهنده [ است ] علم هاى او . ( 2 ) پس گوئى كه شما مى بينيد قيامت را كه مى راند شما را چون زجر كنند [ هء ناقهء تندرو ] ، پس هر كه مشغول كند نفس خود را به غير نفس خود [ از امتعهء دنيا ] سرگشته شود در تاريكى ها ، و وا دوسيده شود در هلاكت ها ، و فرو گذارد او را ديوان او در گمراهى او ، و بيارايد مر او را بدى عمل او ، پس