تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
يجمعه و يضمهّ : فإن انقطع النّظام تفرّق و ذهب ، ثمّ لم يجتمع بحذافيره أبدا . ( 2 ) و العرب اليوم ، و إن كانوا قليلا ، فهم كثيرون بالإسلام ، عزيزون بالاجتماع فكن قطبا ، و استدر الرّحا بالعرب ، و أصلهم دونك نار الحرب . ( 3 ) فإنّك إن شخصت من هذه الأرض انتقضت عليك العرب من أطرافها و أقطارها ، حتّى يكون ما تدع وراءك من العورات أهمّ إليك ممّا بين يديك . ( 4 ) إنّ الأعاجم أن ينظروا إليك غدا يقولون : هذا أصل العرب ، فإذا اقتطعتموه استرحتم ، فيكون ذلك أشدّ لكلبهم عليك ، و طمعهم فيك ( 5 ) فأمّا ما ذكرت من مسير القوم إلى قتال المسلمين ، فإنّ اللّه خود ، و جاى گاه مهتر از امر [ دين چون ] جاى گاه رشته از مورش [ است ] ، كه جمع آورد آن را وفا هم آورد آن را ، پس اگر بريده شد رشته جدا شود و برود [ آن مهره‌ها ] ، پس از آن نكند جمع به جملهء آن هرگز . ( 2 ) و عرب امروز و اگر چه باشد اندك ، پس ايشان بسياران باشند ، و عزيزان باشند به فراهم آمدن ، پس باش ستون ، و بگردان آسيا [ را ] وا عرب ، و در آور ايشان را - جز تو - به آتش حرب . ( 3 ) بدرستى كه تو اگر بيرون روى تو از اين زمين ، عهد بشكنند بر تو عرب از نواحى هاى زمين و كناره‌هاى آن ، تا كه باشد آنچه ترك كنى پس خود از نا استوارى ها مهم تر باشد به تو از آنچه ميان دست تو باشد [ از كار زار ] . ( 4 ) بدرستى كه اعجميان نظر كنند به تو فردا [ و ] گويند : اينست اصل عرب ، پس چون قطع كرديد شما آن را ، وا راحت افتاديد ، پس باشد آن سخت تر مر حرص ايشان را بر تو ، و طمع ايشان در تو . ( 5 )