بنا يستعطى الهدى و بنا يستجلى العمى . ( 3 ) ألا إنّ الأئمّة من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم ، لا تصلح الإمامة على سواهم ، و لا تصلح الولاة من غيرهم . ( 4 ) منها : آثروا عاجلا و أخّروا آجلا ، و تركوا صافيا ، و شربوا آجنا . - كأنّي أنظر إلى فاسقهم و قد صحب المنكر فألفه ، و بسى ء به و وافقه ، حتّى شابت عليه مفارقه ، و صبغت به خلائقه ، ثمّ أقبل مزبدا كالتّيّار لا يبالي ما غرّق ، أو كوقع النّار في الهشيم لا يحفل ما حرّق ( 5 ) را . ( 3 ) بدان بدرستى كه امامان از قريش [ اند كه ] در نشاندهاند در اين شكم و قبيله از هاشم ، صلاح نباشد امامت بر جز ايشان ، و صلاح نباشد امارت از غير ايشان . ( 4 ) [ بعضى ديگر از اين خطبه است ] اختيار كردند [ بنى اميهّ ] نفع دنيا را ، و با پس داشتند نفع آخرت را ، و بگذاشتند صافى و خالص را ، و آشاميدند تيره و رنگ بگرديده و حرام را ، گويى كه نظر مى كنم وا فاسق ايشان يعنى معاويه و بدرستى كه يار شد منكر را پس الفت گرفت او [ را ] ، و انس گرفت به آن و موافقت كرد ، تا سفيد شد بر او موى سر او ، و رنگ فرا گرفت بدان [ منكر ] طبيعت او ، پس رو آورد كف كننده همچو آشوب دريا باك ندارد آنچه غرق و هلاك كرد ، يا همچو افتادن آتش در گياه خشك باك ندارد آنچه بسوزد . ( 5 ) كجااند عاقلان در روشنى شونده به چراغ ها [ ى ] هدا و
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٢٦