تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
الجند و المصر و بيت المال و جباية الأرض ، و القضاء بين المسلمين ، و النّظر في حقوق المطالبين ، ثمّ أخرج في كتيبة أتّبع أخرى ، أتقلقل تقلقل القدح في جفير الفارغ . ( 2 ) و إنّما أنا قطب الرّحا ، تدور عليّ و أنا بمكاني ، فإذا فارقته استحار مدارها ، و اضطرب ثفالها . ( 3 ) هذا لعمر اللّه الرّأي السّوء ، و اللّه لو لا رجائي الشّهادة عند لقائي العدوّ - و لو قد حمّ لي لقاؤه - لقرّبت ركابي ثمّ شخصت عنكم فلا أطلبكم ما اختلف جنوب و شمال . ( 4 ) گرد كردن خراج زمين را ، و قضاء [ و ] حكم [ كردن ] را ميان مسلمانان ، و نگرستن در حق ّهاى طلب كنندگان ، پس از آن بيرون روم در لشكرى كه پس روى كنم لشكر ديگر را ، اى جنبان و مضطرب شوم چون جنبيدن تير در جعبهء تهى ( 2 ) بدرستى كه منم ستون آسيا كه گردد او بر من و من به جاى خود باشم ، پس چون مفارقت كنم به جاى خود سرگشته شود دوران آسيا ، و بى آرام شود ثفل آن . ( 3 ) اين است - بجان و زندگانى خدا - راى بد ، و بحقّ خدا اگر نبودى اميد من [ به شهادت ] نزديك ديدن من دشمن را - اگر تقدير كردند مرا ديدن او - هر آينه نزديك گردانيد مى شتران خود را ، پس بشدمى از شما پس طلب نكنم شما را ، مدّتى كه آمد و شد كنند باد جنوب و شمال . ( 4 )