118 - و من كلام له عليه السلام
و قد جمع الناس و حضّهم على الجهاد فسكتوا مليّا ، فقال عليه السلام : ما بالكم أ مخرسون انتم فقال قوم منهم : يا امير المؤمنين ، ان سرت سرنا معك .
فقال عليه السلام : ما بالكم لا سدّدتم لرشد و لا هديتم لقصد أ في مثل هذا ينبغي أن أخرج إنّما يخرج في مثل هذا رجل ممّن أرضاه من شجعانكم و ذوي بأسكم ( 1 ) و لا ينبغي لي أن أدّع 118 - [ و از سخنان آن حضرت - عليه السلام - است ] [ و ] بدرستى كه جمع كرد مردمان را ، و ور افژوليد ايشان را بر جهاد ، پس خاموش شدند زمانى دراز ، پس گفت امير المؤمنين - عليه السلام : چيست حال شما اى لال شدگانيد شما پس گفتند گروهى از ايشان : يا امير المؤمنان اگر به روى تو برويم ما وا تو ، پس گفت - عليه السّلام : چيست حال شما راست نگردانيدند شما را براى راه راست و راه ننمودند شما [ را ] براى [ طريق ] راست [ اى ] در مانند اين [ زمان ] سزد مرا كه بيرون روم [ براى كارزار ] بدرستى كه بيرون رود در مثل اين [ جنگ ] مردى از آن كس كه بپسنديدمى او را از دليران شما ، و خداوند قوّت شما . ( 1 ) و نه سزد مرا كه دست بدارم لشكر را ، و شهرها را ، و بيت المال را ، و