تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
خلاه . ( 1 ) و هو المنّان بفوائد النّعم ، و عوائد المزيد و القسم ، عياله الخلائق ، ضمن أرزاقهم ، و قدّر أقواتهم ، و نهج سبيل الرّاغبين إليه ، و الطّالبين ما لديه . ( 2 ) و ليس بما سئل بأجود منه بما لم يسأل . الأوّل الّذي لم يكن له قبل فيكون شيء قبله ، و الآخر الّذي ليس له بعد فيكون شيء بعده ( 3 ) و الرّادع أناسيّ الأبصار عن أن تناله أو تدركه ، ما اختلف عليه دهر فيختلف منه الحال ، و لا كان في مكان فيجوز عليه الانتقال . ( 4 ) و لو وهب ما تنفّست عنه معادن الجبال ، و ضحكت عنه أصداف البحار ، من فلزّ اللّجين و العقيان ، و نثارة الدّرّ و حصيد المرجان ، ما أثّر ذلك في نكوهيده باشد غير از او . ( 1 ) او است منّت نهنده به فايده‌هاى نعمت ها ، و باز گردانندهء زيادت نعمت و قسمت ها ، عيالان اواند خلايق ، ضامن شد روزى هاى ايشان را ، و اندازه كرد قوت هاء ايشان را ، و روشن و پيدا كرد راه رغبت كنندگان را با او ، و [ راه ] جويندگان [ را ] آنچه به نزديك او است . ( 2 ) و نيست [ ذات او ] بدانچه سؤال كنند او را سخى تر از او بدانچه سؤال نكنند ، او است اوّل آنك نيست كه باشد مر او را پيشى تا باشد چيزى پيش از او ، و او است آخر آنك نيست و نباشد مر او را بعدى تا باشد چيزى بعد از او . ( 3 ) و باز دارنده [ است ] مردم هاى ديده‌ها را از آنكه بيابد او را يا در يابد او را ، آمد و شد نكرد بر او روزگار پس مختلف شود از [ او ] حال ، و نبود و نباشد در جايگاه پس جايز باشد بر او نقل كردن [ از حالى به حالى ] . ( 4 ) و اگر بداد و ببخشيد آنچه بيرون آورد از معدن هاى كوه‌ها ، و [ آنچه ] بخنديد از [ او ] صدف هاى درياها : از اصل [ و ] پارهء زر و سيم و زر [ ر ] سته ، و پراكندهء درّ و در ودهء مرواريد ،