شفيق ، و داعية بالويل جزعا ، و لادمة للصّدر قلقا ، و المرء في سكرة ملهية ، و غمرة كارثة ، و أنهّ موجعة ، و جذبة مكربة ، و سوقة متعبة . ( 36 ) ثمّ أدرج في أكفانه مبلسا ، و جذب منقادا سلسا ، ثمّ ألقي على الأعواد رجيع وصب ، و نضو سقم ، تحمله حفدة الولدان ، و حشدة الإخوان ، إلى دار غربته ، و منقطع زورته ، حتّى إذا انصرف المشيّع ، و رجع المتفجّع ، أقعد في حفرته نجيّا لبهتة السّؤال ، و عثرة الامتحان . ( 37 ) و أعظم ما هنا لك بليّة نزول الحميم ، و تصلية الجحيم ، و فورات السّعير ، لا فترة پدرى مهربان ، و خواننده [ اى ] به واويلا به ناشكيبايى ، و زننده [ اى ] مر سينه را به اضطراب ، و حال آنكه مرد در سختى [ مرگ ] غافل كننده ، و سختى [ يى ] شكننده ، و ناله [ اى ] دردناك ، و كشيدنى غم آورنده ، و راندنى به رنج آورنده [ باشد ] . ( 36 ) پس در پيچند او را در كفن هاى او نوميد و بكشند مطيع نرم كش ، پس اندازند او را بر چوب هاى [ جنازه در حالى كه وى ] باز گردنيده [ از ] درد ، و نزار شده [ از ] رنجورى كه بردارند او را فرزند زادگان و ياران ، و مجتمع برادران وا سراى غربتى او ، و جاى بريده شدن زيارت او ، تا كه چون باز گردد [ كسى كه ] پس روندهء [ اوست ] ، و باز گردد [ كسى كه ] دردمند شوندهء [ او است ] ، بنشانند او را در گور او راز گوينده براى حيرت سؤال ، و سر در آمدگى آزمايش . ( 37 ) و بزرگترين آنچه آنجا باشد به بلا ، پيش آورد [ ن ] آب گرم [ و جوشان است ] ، و در بردن به دوزخ ، و افروختههاى آتش دوزخ ، نه سستى [ يى ] باشد در راحت اندازنده ، و نه دست
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٤٩