تهجم منيتّه عليه أغفل ما يكون عنها . ( 6 ) فيا لها حسرة على كلّ ذي غفلة أن يكون عمره عليه حجّة ، و أن تؤديّه أياّمه إلى شقوة نسأل اللّه سبحانه أن يجعلنا و إيّاكم ممّن لا تبطره نعمة ، و لا تقصّر به عن طاعة ربهّ غاية ، و لا تحلّ به بعد الموت ندامة و لا كآبة . ( 7 )
64 - و من خطبة له عليه السلام
الحمد للهّ الّذي لم تسبق له حال حالا ، فيكون أوّلا قبل أن يكون آخرا ، و يكون ظاهرا قبل أن يكون باطنا . ( 1 ) كلّ مسمّى بالوحدة غيره قليل و كلّ عزيز غيره ذليل ، و كلّ قويّ غيره ضعيف ، و كلّ مالك غيره مملوك ، آن را ، و فرا آرزو دهد او را توبه تا تأخير كند آن را تا كه به سر در آيد او را مرگ بر او ، [ در حالى كه ] غافل تر آنچه باشد از او . ( 6 ) پس اى مر او را پشيما [ نى ] بر هر خداوند غافلى كه باشد عمر او بر او حجّت ، و آن كه ادا كند [ او را ] روزهاى او وا بدبختى سؤال مى كنم خدا را - كه منزهّ است او - كه گرداند ما را و شما را از آن كس كه بى كار نكند او را نعمتى ، و قاصر نكند او را از طاعت پروردگار او نهايتى ، و فرو نايد به او بعد مرگ پشيمانى و نه اندوهى . ( 7 ) 64 - [ و از خطبههاى آن حضرت - عليه السلام - است ] شكر و سپاس مر خداى را آنك سابق نبود مر او را حالى حالى [ را ] ، پس باشد اوّل پيش از آنكه باشد آخرى ، و باشد ظاهر پيش از آنك باشد باطن . ( 1 ) همهء نام برده [ ها ] به تنهائى [ و وحدت ] جز او را اندك باشد ، و هر غلبه كننده جز او حقير باشد ، و هر قوى و توانا جز او را