تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و علموا أنّ الدّنيا ليست لهم بدار فاستبدلوا . ( 2 ) فإنّ اللّه لم يخلقكم عبثا ، و لم يترككم سدى ، و ما بين أحدكم و بين الجنّة أو النّار إلّا الموت أن ينزل به . ( 3 ) و إنّ غاية تنقصها اللّحظة ، و تهدمها السّاعة ، لجديرة بقصر المدّة . و إنّ غائبا يحدوه الجديدان : اللّيل و النّهار ، لحريّ بسرعة الأوبة . و إنّ قادما يقدم بالفوز أو الشّقوة لمستحقّ لأفضل العدّة . ( 4 ) [ فتزوّدوا في الدّنيا ، من الدّنيا ، ما تحرزون به أنفسكم غدا ] . فاتّقى عبد ربهّ ، نصح نفسه ، قدّم توبته غلب شهوته . ( 5 ) فإنّ أجله مستور عنه ، و أمله خادع له ، و الشّيطان موكّل به ، يزيّن له المعصية ليركبها ، و يمنيّه التّوبة ليسّوفها ، حتّى آن كه دنيا نيست ايشان را به سرايى ، پس بدل كردند . ( 2 ) پس بدرستى كه خدا نيافريد شما را به بازى ، و ترك نكرد شما را فرو گذاشته ، و نيست ميان يكى از شما و ميان بهشت و دوزخ مگر مرگ كه فرود آيد به او . ( 3 ) و بدرستى كه آن نهايتى كه نقصان كند آن را يك لحظه ، و خراب كند آن را يك ساعت ، هر آينه سزاوار است به كوتاهى مدّت . و بدرستى كه غايبى كه رانند آن را دو نو ، كه شب و روزاند ، هر آينه سزاوار است به زودى بازگشتن ، و بدرستى كه قدوم كننده كه قدوم كند و باز آيد [ سراى آخرت را ] به فيروزى يا بدبختى ، هر آينه مستحقّ است مر فاضل ترين ساز را . ( 4 ) [ پس توشه برگيريد در دنيا توشهء تقوا از براى بيرون رفتن از دنيا ، آن قدر كه نگاه داريد به آن نفس هاى خود را فردا از عقوبت و جزا ] ، پس ساز كارى كرد بنده پروردگار خود را كه نيك خواهى كرد نفس خود را ، پيش فرا - داشت توبهء خود را ، [ و ] غلبه كرد آرزوى خود را . ( 5 ) بدرستى كه اجل او پوشيده است از او ، و اميد او فريبنده است مر او را ، و شيطان موكّل است به او ، آراياند مر او را نا فرمانى تا بر نشيند