تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
ما أنتم بركن يمال بكم ، و لا زوافر عزّ يفتقر إليكم . ( 3 ) ما أنتم إلّا كإبل ضلّ رعاتها ، فكلّما جمعت من جانب انتشرت من آخر . ( 4 ) لبئس - لعمر اللّه - سعر نار الحرب أنتم تكادون و لا تكيدون ، و تنتقص أطرافكم فلا تمتعضون ، لا ينام عنكم و أنتم في غفلة ساهون . ( 5 ) غلب و اللّه المتخاذلون و ايم اللّه أن لو حمس الوغى ، و استحرّ الموت ، قد انفرجتم عن ابن أبي طالب انفراج الرّأس . ( 6 ) و اللّه إنّ امرأ يمكّن عدوهّ من نفسه يعرق لحمه ، و يهشم عظمه ، و يفري جلده ، لعظيم عجزه ، ضعيف ما ضمّت عليه جوانح صدره . ( 7 ) أنت فكن ذاك إن شئت ، به شما ، و نه قبايل و ياران [ با قوّت ] كه احتياج دارند وا شما . ( 3 ) نيستيد شما مگر چون شترى كه گم شده باشد راعى آن ، پس هر گاه كه جمع آورند و گرد كنند از جانبى ، پراكنده شوند از جانبى ديگر . ( 4 ) هر آينه بد باشيد - به جان و زند [ گا ] نى خدا ، [ در ] افروخته شدن آتش حرب - شما ، مكر و كيد مى خواهند دشمن بر شما ، و شما نمى خواهيد مكر و كيد با ايشان ، نقصان مى كنند كناره‌هاى [ بلاد ] شما را ، پس خشم نمى كنيد شما بر ايشان ، غافل نيستند از شما ، و شما در غافل شدن ايد [ از ] ايشان . ( 5 ) غلبه كرده‌اند - و به خدا - [ بر ] فرو - گذاشتگان [ حرب با دشمنان ] ، و سوگند مى خورم به خدا كه اگر سخت شود حرب و كار زار ، و سخت شود جنگ و حرب ، بدرستى كه دور شويد شما از پسر ابو طالب چون جدا شدن سر از بدن يا جدا شدن استخوان كاسهء سر . ( 6 ) و به خدا بدرستى كه مردى كه تمكين دهد دشمن خود را بر نفس خود ، [ كه ] باز كند و بخورد گوشت او را ، و بشكند استخوان او را ، و ببّرد پوست او را ، هر آينه بزرگ باشد عاجزى او ، [ و ] سست باشد آنچه ضمّ كرده‌اند بر او [ از ] پهلوهاى سينهء او . ( 7 ) تو [ اى شنونده ] پس باش [ مانند ] اين [ مرد عاجز ] اگر خواهى تو ، پس