تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
سدما . ( 13 ) قاتلكم اللّه لقد ملأتم قلبي قيحا ، و شحنتم صدري غيظا ، و جرّعتموني نغب التّهمام أنفاسا ، و أفسدتم عليّ رأيي بالعصيان و الخذلان . ( 14 ) حتّى قالت قريش : إنّ ابن أبي طالب رجل شجاع ، و لكن لا علم له بالحرب : للهّ أبوهم و هل أحد منهم أشدّ لها مراسا ، و أقدم فيها مقاما منّي . ( 15 ) لقد نهضت فيها و ما بلغت العشرين ، و ها أنا قد ذرّفت على السّتّين و لكنهّ لا رأي لمن لا يطاع ( 16 )

28 - و من خطبة له عليه السلام

أمّا بعد ، فإنّ الدّنيا قد ادبرت ، و آذنت بوداع ، و إنّ الآخرة معرفت [ و شناخت من ] شما را [ به ] پشيمانى ، و ميراث داد غم در پشيمانى . ( 13 ) بكشاد شما را خداى بدرستى كه پر كرديد شما دل مرا [ از ] زرد آب وريم ، و پر كرديد شما سينهء مرا [ از ] خشم ، و جرعه داديد مرا جرعهء غم ها و غصهّ‌ها [ در ] نفس ها ، و تباه كرديد شما بر من تدبير مرا به نا فرمانى و فرو گذاشتن . ( 14 ) تا كه گفتند قريش : بدرستى كه پسر ابو طالب مردى دلير است ، و ليكن نيست علم مر او را به حرب كردن ، اى عجب از ايشان هست يكى از ايشان سخت تر مر او را علاجى و ديرينه [ تر ] در او مقامى از من ( 15 ) بدرستى كه برخاستم من در آن [ جنگ ] و نرسيده بودم [ به ] بيست سالگى ، و اينك من بدرستى [ كه ] زيادت شدم بر شصت سالگى و ليكن نيست راى و تدبير مر آن كس را كه [ او را ] مطيع نباشد . ( 16 ) 28 - [ و از خطبه‌هاى آن حضرت - عليه السلام - است ] پس از ثناى خدا بدرستى كه دنيا پشت فرو كرد ، و بياگاهانيد به وداع كردن ، و بدرستى كه