الأمانة إلى صاحبهم و خيانتكم . ( 3 ) و بصلاحهم في بلادهم و فسادكم .
فلو ائتمنت أحدكم على قعب لخشيت أن يذهب بعلاقته . ( 4 ) اللّهمّ إنّي قد مللتهم و ملّوني ، و سئمتهم و سئموني ، فأبدلني بهم خيرا منهم ، و أبدلهم بي شرّا منّي . ( 5 ) اللّهمّ مث قلوبهم كما يماث الملح في الماء ، أما و اللّه لوددت أنّ لي بكم ألف فارس من بني فراس بن غنم :
هنالك ، لو دعوت ، أتاك منهم * فوارس مثل أرمية الحميم
ثم نزل عليه السلام من المنبر . ( 6 ) قال السّيد رضى الله عنه قلت انا : و الأرمية جمع رميّ و هو السحاب ، و الحميم فى هذا الموضع وقت باطل ، و به گذاردن ايشان امانت را وا صاحب ايشان ، و فساد و تباهى شما . ( 3 ) و [ به ] صلاح آوردن ايشان در شهرهاى ايشان و فساد و تباهى شما ، پس اگر امين سازم من يكى از شما را بر كاسهاى چوبين ترسم من كه ببرند علاقهء آن را . ( 4 ) اى بار خداى بدرستى كه من ملول آمدم از ايشان و ايشان ملول آمدند از من ، و سير آمدم از ايشان و ايشان سير آمدند از من ، پس بدل ده مرا به ايشان بهتر از ايشان ، و بدل ده ايشان را به من بدتر از من . ( 5 ) اى بار خداى بگداز دل هاى ايشان را چنانك بگذارند نمك را در آب ، بدان و به حقّ خدا كه دوست داشتم من بدرستى كه مرا باشد به بدل شما هزار سوار از بنى فراس [ پسر غنم ] - گفتند از اهل روم اند : آنجا در آن وقت و در آن حال اگر بخوانى تو ، آيند به تو از ايشان سواران ، مانند ابرهاى تابستانى و گرم كه باران ندارد ، پس فرود آمد امير المؤمنين ، عليه السلام ، از منبر . ( 6 ) گفت سيد رضى - خشنود باد خدا از او - گفتم من : « و الأرمية ، جمع رمى » ، و آن ابرى است كه خويشتن مى كشد . و « الحميم » در اين جاى گاه وقت تابستان [ است ] .