و پاداشت داد ايشان را گشادى نزديك
وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً
( فتح 18 )
پايندان
پايندان :
زَعِيمٌ
و من به آن پدرفتارم پايندانم
وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ
( يوسف 72 ) پايندان در لغت به معنى كسى است كه ضمانت و تعهد پرداخت مالى را بر گردن گيرد يا مسئوليت به انجام رساندن كارى را بپذيرد ، اين واژه در برابر زعيم و كفيل و حافظ و واژههايى كه اين بار معنايى را داشته باشد آمده است ، اين واژه در نوشتههاى حوزههاى گوناگون زبان فارسى به كار رفته است و به يك حوزهء زبانى ويژه تعلق ندارد .
« هر كه بيارد آن را اشتروارى غله باشم من بدان پايندان » ( ترجمهء تفسير طبرى ، ص 752 ) « بپرس از ايشان كدام از ايشاناند بدان پايندان » ( ترجمهء تفسير طبرى ، ص 1917 ) « او هر كه برگردد از طاعت خداى و پيغامبر ، نه فرستاديم ترا بريشان بر ، نگاهوانى و پايندانى » ( تفسير شنقشى ، ص 120 ) .
گفت بس كن كه من اين را به ازين شرح كنم * من دهان بستم ، كو آمد و پايندان شد
( كليات شمس ، ج 2 ، ص 137 ) براى نمونههاى بيشتر - : ترجمهء تفسير طبرى ، ص 877 ؛ تفسير شنقشى ، ص 127 و 156 ؛ ترجمه و قصههاى قرآن ، ص 412 ؛ ترك الاطناب فى شرح الشهاب ، ص 27 ؛ بحر الفوائد ، ص 458 ؛ داستانهاى بيد پاى ، ص 458 ؛ سمك عيار ، ج 1 ، ص 245 .
تاسه
تاسه :
سَكْرَةُ
( و انگار كه ) آمد ( آورد مستى ) تاسهء ( سختى ) مرگ به راست و درست ( را )
وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ
( ق 19 ) واژهء تاسه در كاربردهايى كه از آن در دست داريم بيشتر به معنى غم و اندوه و بىتابى و بىقرارى و سختى و تب و تاب است و ظاهرا از مصدر تاسيدن و تسيدن است .